<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://zohur12.loxblog.com</title>
<link>https://zohur12.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>دکتر حسن عباسی در این فایل ویدئویی به وضوح افشا میکند و می‌گوید : روحانی بین سالهای 57 تا 77 دکتر بو</title>
<link>https://zohur12.loxblog.com/دکتر-حسن-عباسی-در-این-فایل-ویدئویی-به-وضوح-افشا-میکند-و-میگوید--روحانی-بین-سالهای-57-تا-77-دکتر-بو</link>
<guid>https://zohur12.loxblog.com/دکتر-حسن-عباسی-در-این-فایل-ویدئویی-به-وضوح-افشا-میکند-و-میگوید--روحانی-بین-سالهای-57-تا-77-دکتر-بو</guid>

<description><![CDATA[

دکتر حسن عباسی در این فایل ویدئویی به وضوح افشا میکند و می&zwnj;گوید : روحانی بین سالهای 57 تا 77 دکتر بوده؟!
&nbsp;
&nbsp;
دانلود فیلم
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:25 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آموزش ساخت مستر کارت و ویزا کارت و دریافت 15 دلار رایگان</title>
<link>https://zohur12.loxblog.com/آموزش-ساخت-مستر-کارت-و-ویزا-کارت-و-دریافت-15-دلار-رایگان</link>
<guid>https://zohur12.loxblog.com/آموزش-ساخت-مستر-کارت-و-ویزا-کارت-و-دریافت-15-دلار-رایگان</guid>

<description><![CDATA[
دوستان شاید واستون پیش اومده بود کتاب یا مقاله ای نیاز داشتین ولی رایگان نبود تو این پست برای شما آموزش ساخت مسترکارت و ویزا کارت بدون هیچ هزینه ای میذارم تا بتونید مقالات خودتون تهیه کنید کارتهای اعتباری واقعی٬ نظیر ویزا کارت و مستر کارت بعلت اینکه اعتبار ( وام و یا Credit ) به دارنده کارت اعطا مینمایند و سقف پرداختی بالائی دارند بدلیل وجود امکان هک شدن به هیچ عنوان توسط شرکتهای صادر کننده کارت (ویزا کارت و مستر کارت) جهت استفاده در خریدهای اینترنتی حتی https secure site نیز توصیه نمی گردند  از مزایای ویزا کارت و مستر کارت نیز می توان به کارمزدهای ناچیز ، دریافت صورت حساب روزانه و رایگان ، نقد کردن وجوه از دستگاههای خود پرداز (ATM) ، خرید از تمامی فروشگاههای بین المللی ، خرید از تمامی فروشگاههای اینترنتی ، تبادل مالی با شرکتهای بین المللی ، انتقال پول از شعب ارزی کشور &ndash; صرافی ها &ndash; بانکهای اینترنتی &ndash; افرادی که مبادلات در این مورد را انجام میدهند .  حساب ویزا کارت و مستر کارت یک حساب ۱۶ رقمی متصل به حساب بانک صادر کننده میباشند.  اما چگونه یک ویزا کارت رایگان بدست آوریم  ابتدا بروی عکس زیر کلیک نمایید .   
http://www.AWSurveys.com?R=4118230 
&nbsp;
 
   حال بروی create free account کلیک کنید   
  
سپس یک حساب کاریری برای خود بسازید . بعد از اینکه اکانت ساخته شد سپس به این قسمت رفته    
  
در قسمت surveys بروی paid website review کلیک کنید هر چی دوست دارین می تونین بنویسین بعد OK بزنید ٬یعد از این مرحله شما 3 دلار دارید اما برای اینکه یک ویزا کارت بدست آورید باید 15دلار در حساب خود داشته باشید   در این مرحله شما می بایست در قسمت invite friends لینک مربوط به خود را به دوستان معرفی کنید   به ازای هرفردی که به این لینک معرفی می شود شما $۳ به حسابتان اضافه می شود در صورتی که موجودی حسابتان به 15 دلازر رسید از قسمت cashe out را کلیک کنید تبریک می گویم شما صاحب یک Visa Card مجانی شدید]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:25 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مضرات و فوائد ماهواره از نظر دین چیست؟</title>
<link>https://zohur12.loxblog.com/مضرات-و-فوائد-ماهواره-از-نظر-دین-چیست</link>
<guid>https://zohur12.loxblog.com/مضرات-و-فوائد-ماهواره-از-نظر-دین-چیست</guid>

<description><![CDATA[

واقعا ماهواره چه ضررهایی دارد ؟ امروز ما با غول پرنده افسانه&zwnj;ای ۱۷ هزار سر و دست و پایی روبه&zwnj;رو هستیم که همه دنیا را به هم می&zwnj;دوزد و مرتبط می&zwnj;کند
&nbsp;
خداوند با اشاره به مواهب بزرگی که در انتظار مؤمنان راستین&zwnj;، و بی&zwnj;توفیقی&zwnj;هایی که دامنگیر افراد لجوج می&zwnj;شود، شرح داده و می&zwnj;فرماید: آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه&zwnj;اش را برای (پذیرش&zwnj;) اسلام&zwnj;، گشاده می&zwnj;سازد; و آن کس را که (بخاطر اعمال خلافش&zwnj;) بخواهد گمراه سازد، سینه&zwnj;اش را آن&zwnj;چنان تنگ می&zwnj;کند که گویا می&zwnj;خواهد به آسمان بالا برود.&rdquo;


واقعا ماهواره چه ضررهایی دارد ؟ امروز ما با غول پرنده افسانه&zwnj;ای ۱۷ هزار سر و دست و پایی روبه&zwnj;رو هستیم که همه دنیا را به هم می&zwnj;دوزد و مرتبط می&zwnj;کند
&nbsp;
خداوند با اشاره به مواهب بزرگی که در انتظار مؤمنان راستین&zwnj;، و بی&zwnj;توفیقی&zwnj;هایی که دامنگیر افراد لجوج می&zwnj;شود، شرح داده و می&zwnj;فرماید: آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه&zwnj;اش را برای (پذیرش&zwnj;) اسلام&zwnj;، گشاده می&zwnj;سازد; و آن کس را که (بخاطر اعمال خلافش&zwnj;) بخواهد گمراه سازد، سینه&zwnj;اش را آن&zwnj;چنان تنگ می&zwnj;کند که گویا می&zwnj;خواهد به آسمان بالا برود.&rdquo;
و این اشرف مخلوقات است که می&zwnj;باید، عالم را تکامل ببخشد ولی متأسفانه&zwnj;، ماهواره این حقیقت را منقلب می&zwnj;کند، و انسان را طفیل عالم و خود می&zwnj;کند و این موجب می&zwnj;گردد که انسان&zwnj;، برای شناختن حقیقت و ماهیت خود گامی پیش نگذارد.خداوند می&zwnj;فرماید: &ldquo;وَ لاَ تَکُونُواْ کَالَّذِین&zwnj;َ نَسُواْ اللَّه&zwnj;َ فَأَنسَغ&zwnj;هُم&zwnj;ْ أَنفُسَهُم&zwnj;ْ أُوْلَغکَ هُم&zwnj;ُ الْفَـَسِقُون&zwnj;;(حشر،۱۹) و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به &ldquo;خود فراموشی&zwnj;&rdquo; گرفتار کرد، آنها فاسقانند.&rdquo;
خدافراموشی&zwnj;; از آن جا که انسان بالفطره خداجوست&zwnj;; شیطان از طریق هواخواه و شیطان&zwnj;پرست&zwnj;، بسترهای مختلفی را برای انحراف این سرشت به کار می&zwnj;گیرند که ماهواره یکی از آنهاست&zwnj;. بنابراین ماهواره با برنامه نامناسب نیز باعث خدافراموشی در انسان می&zwnj;شود. خداوند درباره کارهای منافقان می&zwnj;گوید: &ldquo;مردان منافق و زنان منافق&zwnj;، همه از یک گروهند، آنها امر به منکر، و نهی از معروف می&zwnj;کنند; و دستهایشان را (از انفاق و بخشش&zwnj;) می&zwnj;بندند; خدا را فراموش کردند، و خدا (نیز) آنها را فراموش کرد.&rdquo; (توبه&zwnj;،۶۷)
افسردگی&zwnj;; یکی دیگر از بیماریهاست که می&zwnj;تواند دامنگیر روح بشر در اثر مشاهده ماهواره باشد به علت این که ماهواره&zwnj;، هرگونه تحرّک و فعالیت را از انسان گرفته و روح را ازهرگونه فعالیت و تحرک بازمی&zwnj;دارد و در واقع به جای این که روح بشر را فعال و رسیدن به کارهای مثبت بکند او را منفعل و بی&zwnj;تحرک می&zwnj;کند که روح در اثر آن پس از مدتی افسرده می&zwnj;گردد. خداوند با اشاره به مواهب بزرگی که در انتظار مؤمنان راستین&zwnj;، و بی&zwnj;توفیقی&zwnj;هایی که دامنگیر افراد لجوج می&zwnj;شود، شرح داده و می&zwnj;فرماید: آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه&zwnj;اش را برای (پذیرش&zwnj;) اسلام&zwnj;، گشاده می&zwnj;سازد; و آن کس را که (بخاطر اعمال خلافش&zwnj;) بخواهد گمراه سازد، سینه&zwnj;اش را آن&zwnj;چنان تنگ می&zwnj;کند که گویا می&zwnj;خواهد به آسمان بالا برود.&rdquo;
ارزش های دینی و اهل بیت و ائمه اطهار (ع) سرمایه های ارزشمندی است و تنها راه نجات از آسیب های تهاجم فرهنگی، الگو قرار دادن ائمه اطهار(ع) است که ما در اختیار داریم و جهت مقابله با تهاجم فرهنگی دشمنان باید زندگی و سفارش های ائمه اطهار (ع) را الگو قرار دهیم.فروپاشی یک جامعه در گرو متزلزل شدن بنیان خانواده از سوی دشمنان است.
اگر خانواده متعهد به ارزش های اسلامی و دینی و انقلابی باشد در برابر تهاجم های دشمنان آسیب پذیر نخواهد بود اگر بنیان خانواده با این ارزش ها تحکیم نشود در برابر تهاجم های غربی متزلزل می شود که در این صورت کل جامعه تاثیرگذار خواهد بود و باید متحمل خسارت های جبران ناپذیری باشد./رودبارما
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:25 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جستاری در نقد بابیت</title>
<link>https://zohur12.loxblog.com/جستاری-در-نقد-بابیت</link>
<guid>https://zohur12.loxblog.com/جستاری-در-نقد-بابیت</guid>

<description><![CDATA[
تعالیم شیخیه، با عنوان کردن آموزه رکن رابع، مکتب خاص عقیدتی را در شیعه بنا نهاد که جلوه بیرونی می&zwnj;طلبید.
این تحقیق در مقام بررسی این سؤال مهم برآمده که هدف و انگیزه شیخیه از مطرح آموزه رکن رابع چیست؟ و اینکه شیخیه با طرح مباحث رکنیت و بابیت در ایجاد و پیدایش بابیه و بهائیه چه نقشی داشته&zwnj;اند؟ این مسئله زمانی از اهمیت ویژه برخوردار است که بدانیم علی&zwnj;محمد باب از شاگردان سیدکاظم رشتی، دومین رکن و پیشوای شیخیه بوده است. در این تحقیق، روش تحلیل داده&zwnj;ها اسنادی و کتابخانه&zwnj;ای است.

تعالیم شیخیه، با عنوان کردن آموزه رکن رابع، مکتب خاص عقیدتی را در شیعه بنا نهاد که جلوه بیرونی می&zwnj;طلبید.
این تحقیق در مقام بررسی این سؤال مهم برآمده که هدف و انگیزه شیخیه از مطرح آموزه رکن رابع چیست؟ و اینکه شیخیه با طرح مباحث رکنیت و بابیت در ایجاد و پیدایش بابیه و بهائیه چه نقشی داشته&zwnj;اند؟ این مسئله زمانی از اهمیت ویژه برخوردار است که بدانیم علی&zwnj;محمد باب از شاگردان سیدکاظم رشتی، دومین رکن و پیشوای شیخیه بوده است. در این تحقیق، روش تحلیل داده&zwnj;ها اسنادی و کتابخانه&zwnj;ای است.

معنای اصطلاحی رکن رابع در تفکر شیخی
مراد شیخیه از رکن رابع، شیعه کامل است که واسطه میان شیعیان و امام غایب می&rlm;باشد. پایه این عقیده بر&zwnj;&zwnj; این امر استوار است که عهد و میثاق معنوی، هر شیعه مؤمن را به امام(ع) مرتبط می&zwnj;سازد. بدین&zwnj;ترتیب، گروهی به ترتیب سلسله&zwnj;مراتب بسته به درجه معنویتشان بر گرد امام جمع می&zwnj;شوند. شرط وجود و لازمه آن این است که هر فرد شیعه مؤمن باید با تمام کسانی که به&zwnj;&zwnj; این نحو به دور امام گرد آمده&zwnj;اند&zwnj;، دوست وفادار بوده و با آنها اتحاد و همبستگی داشته باشد.&zwnj;&zwnj;
این عقیده بخصوص، بر محور اعتقاد به غیبت امام دور می&zwnj;زند. همه شیعیان اتفاق&zwnj;نظر دارند که معرفت توحید و معرفت مقام نبوت به&zwnj;طور عام و نبوت پیامبر آخر زمان به&zwnj;طور خاص و بالاخره، معرفت امامت دوازده امام(ع) سه اصل لازم دین کامل است، اما شیخیه معتقدند که علاوه بر این سه رکن، رکن چهارمی، همان رکن رابع و بابی که رابط بین خلق و حجت الهی امام عصر(عج الله فرجه)، نیز برای کامل شدن دین انسان لازم است.
در این زمینه ابوالقاسم ابراهیمی، یکی از بزرگان شیخیه کرمان چنین می&zwnj;گوید:
دنیا نمی&zwnj;تواند بدون رکن چهارم بر پا باشد&hellip; امام بی&zwnj;نایب نمی&zwnj;شود و &zwnj;خانه بدون باب معنی ندارد، بلکه می&zwnj;گوییم امام بی&zwnj;مأموم نمی&zwnj;شود و مأموم امام امثال ماها نیستیم؛ زیرا ما ائتمام به امام ننموده&zwnj;ایم و مأموم واقعی کسی است که من کل حیث، اقتدا به امام کرده، و نماینده صفات امام شده باشد و اگر این چنین&zwnj; اشخاص در ملک نباشند،
معلوم است که وجود امام (العیاذ بالله) خاصیتی نبخشیده پس (نعوذ بالله) وجود امام لغو شده است و این محال است که ملک خدا بی&zwnj;امام و پیشوا باشد و محال است که امام باشد و مظهر و نماینده نداشته باشد&hellip; محال است زمین از وجود آنها خالی شود، ولی معروف ما نمی&zwnj;شوند، و نص شخصی بر آنها نمی&zwnj;شود و غایب هستند مثل اینکه خود امام هم تشریف دارد اما غایب است (ابراهیمی، ۱۳۵۰، ص ۱۱۷).
محمد کریمخان کرمانی مؤسس و رکن شیخیه کرمان، در مورد رکن رابع و تعریف آن در کتاب رجوم شیاطین می&zwnj;نویسد:
در هر عصری بالغ کاملی که به حقیقت معرفت، عارف و به حقیقت عبادت بندگی نماید، باید باشد تا خلقت لغو نباشد و از فضل او عیش سایر خلق برقرار بماند؛ زیرا که اگر غرض وجود او نبود، حکیم برای سایر خلق قبضه&zwnj;ای نمی&zwnj;گرفت&hellip; پس کاملان در هر عصری همیشه موجودند و اگر ایشان نبودند، دنیا و ما فیها برپا نمی&zwnj;ایستاد. پس بخلوص نیت و پاکی فطرت خودت تسلیم برای ایشان بشو تا رستگار شوی (کریمخان کرمانی، ۱۲۶۸ق، ص ۷۴).
سپس در ادامه چنین نتیجه می&zwnj;گیرد که:
چون دانستی که کاملان در هر عصری و زمانی در دنیا موجودند و زمان از وجود ایشان خالی نمی&zwnj;ماند و ایشانند علت غایی خلق عالم و علت توجه مشیت پروردگار به مشاءات، و علت دعوت انبیاء و مرسلین و اگر ایشان نبودند عالم برپا نمی&zwnj;ایستاد،
پس بدان که ایشان نزدیک&zwnj;ترین خلقند به خدای سبحانه&hellip; پس ایشانند سابقان مقربان و اصحاب زلفی و منزلت و ماسوای ایشان دون ایشان هستند بر حسب درجه و سبقت و تأخر هریک در اجابت و ایمان، پس نمی&zwnj;رسد فیض به آنها که دورند مگر بواسطه نزدیکان&hellip; پس توجه به سوی ایشان فریضه است؛ زیرا که هر کس اعراض کند از ایشان، هیچ مددی و خیری به او نمی&zwnj;رسد و هر کس توجه به دشمنان ایشان نماید و پشت کند به ایشان، پس متوجه به شیطان شده است و به خدا پشت کرده است&hellip; (همان، ص ۷۸).
هانری کربن، فیلسوف غربی، معتقد است که در تفکرات شیخیه اساس&zwnj; این&zwnj; نظریه&zwnj; (رکن رابع) عبارت از:
عهد و میثاقی&zwnj; معنوی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; هر شیعه مؤمن&zwnj; را به&zwnj;گونه&zwnj;ای&zwnj; معنوی&zwnj; با امام&zwnj; مرتبط&zwnj; می&zwnj;سازد. شرط&zwnj; وجود و لازمه&zwnj;اش&zwnj; این&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; هر فرد شیعه مؤمن&zwnj; باید با تمام&zwnj; کسانی&zwnj; که&zwnj; به&zwnj; این&zwnj; نحو بر دور امام&zwnj; گرد آمده&zwnj;اند، دوست&zwnj; وفادار بوده&zwnj; و با آنها اتحاد و همبستگی&zwnj; کامل&zwnj; داشته&zwnj; باشد&hellip; سازمانی&zwnj; هم&zwnj; که&zwnj; از این&zwnj; عقیده&zwnj; نتیجه&zwnj; می&zwnj;شود، چیزی&zwnj; به&zwnj; مانند یک جامعه خالص&zwnj; روحانی&zwnj; و معنوی&zwnj; است&zwnj; (کربن، بی&zwnj;تا، ص ۷).
بی&zwnj;شک اعتقاد به رکن رابع را قبل از کریمخان کرمانی، بزرگان قبل از او تعلیم داده بودند و تعالیم شیخیه راجع به&zwnj;&zwnj; این مسئله پیوستگی و ادامه کاملی را نشان می&zwnj;دهد. گرچه بعد از شیخ احمد و سیدکاظم، شیخیه آذربایجان منکر این امر شده و آن را از مخترعات و ابداعات حاج محمد کریمخان کرمانی شمرده و به&zwnj;شدت نیز با آن مخالفت نموده&zwnj;اند؛ به&zwnj;طوری&zwnj;که امروزه، یکی از اختلافات شیخیه کرمان و آذربایجان مسئله رکن رابع است (مبلغی آبادانی، ۱۳۷۳، ج ۳، ص ۳۹۹).
به&zwnj;&zwnj; این ادعای کاذب می&zwnj;توان به&zwnj;آسانی پاسخ داد و آن اینکه، با مراجعه به کتاب&zwnj;های سید و شیخ می&zwnj;توان به کذب&zwnj;&zwnj; این ادعا پی برد. از آن جمله، دو دست خط، به خط سیدکاظم رشتی است که در آنها به نحو قاطع&zwnj;&zwnj; این موضوع را حل و فصل می&zwnj;کند؛ این خود سندی است محکم. برخلاف ادعای ایشان، در&zwnj;&zwnj; این نامه&zwnj;هاسیدکاظم رشتی، ارکان چهارگانه ایمان و از جمله رکن چهارم را، به تفصیل شرح می&zwnj;دهد (همان، ص ۵۷).
شیخیه، بابیه، بهائیه
مهم&zwnj;ترین فرقه&zwnj;ای که از شیخیه به&zwnj;وجود آمد، فرقه بابیه و بهائیه است که مؤسس آن، علی&zwnj;محمد باب شیرازی معروف به باب (م ۱۲۶۶ ق) از شاگردان سیدکاظم رشتی بود که به&zwnj;شدت تحت تأثیر این مذهب قرار داشتند. پس از اینکه وی ادعای بابیت کرد، در مدت پنج ماه در سال (۱۲۶۰ق)، ۱۸ تن از علمای شیخیه بهعلی&zwnj;محمد باب گرویدند که به&zwnj;حساب حروف ابجد معروف به&zwnj;حروف &laquo;حی&raquo; شدند (دائرهالمعارف الاسلامیه، ج ۳، ص ۲۲۶ـ۲۳۱).
درباره بابیت باید توجه داشت که بابیت در بستر شیخی&zwnj;گری ایجاد شد؛ یعنی همان مسئله رکن رابعی که شیخیه در پرده می&zwnj;گفتند و برای خودشان چنین مقام و موقعیتی قائل بودند، همان را به&zwnj;طور صریح و روشن، یک جوان شیرازی به نام میرزا علی&zwnj;محمد باب (شیرازی) ادعا کرد که من همان رکن رابع هستم. کم&zwnj;کم به&zwnj;جای رکن رابع، از کلمه &laquo;باب&raquo; استفاده کردند و خود را واسطه بین مردم و امام زمان(عج الله فرجه) عنوان نمودند. اسلام و بخصوص تشیع با اینکه کسی ادعا کند که من نایب خاص حضرت مهدی(عج الله فرجه) هستم، به&zwnj;شدت مخالف است. در توقیع از ناحیه حضرت مهدی(عج الله فرجه) این عبارت مطرح گردیده است که &laquo;و من ادعی المشاهده فانه کذّاب&raquo; (مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۳۶۰)؛ اگر کسی ادعای مشاهده کند، او دروغگو است.
ولی آن بستری که شیخیه فراهم کرده بودند، موجب شد که این شخص ادعای بابیت کند، به&zwnj;دنبال آن هم، ادعای نبوت و آئین و شرع و کتاب و نسخ اسلام نمود. بعد از آن&zwnj;هم که میرزا حسینعلی بهاء ظهور کرد و آیین بابیت را نسخ کرد و بحث اعتقاد به حضرت مهدی(عج الله فرجه) و آنکه یک نفر باید واسطه و باب باشد را هم از بین برد و آیین دیگری درست کرد که مبانی آن با مبانی اعتقادی اسلام به&zwnj;تمامه تعارض دارد. درواقع، کسی که قرآن و احادیث ائمه(ع) را نسخ شده بداند، خارج از اسلام است. در حقیقت، این بستری بود که شیخیه در آن رشد و نمو کرد.
از میان ادعاهای چندگانه علی&zwnj;محمد شیرازی، آنچه موجب شهرت وی شد، ادعای بابیت بود. همین ادعای بابیت وی است که وی را با تعالیم شیخی و باطنی&zwnj;گری آنان و دعوی شیخ احمد تحت عنوان &laquo;سمعت عن جعفر&zwnj;بن محمد&raquo;، که ادعا می&zwnj;کرد در عالم شهود از خود ائمه اطهار(ع) معارفی را دریافت می&zwnj;کند، بوده، تمایلاتی در جهت عقاید تأویل&zwnj;گرایانه در وی پدید آورده است. ازاین&zwnj;رو، می&zwnj;توان چنین نتیجه گرفت که علی&zwnj;محمد باب نخستین ادعای خود را با تکیه بر تعالیم شیخیه مطرح ساخت. درواقع، این آموزه&zwnj;ها و تعالیم شیخی بود که در مکتب تشیع اندیشه&zwnj;هایی را وارد نمود که زمینه&zwnj;ساز طرح مباحث مهدویت در مسیر خاصی شد که علی&zwnj;محمد شیرازی از آن بهره برد و مکتب بابیه و در نهایت، بهائیه را بر این پایه&zwnj;ها بنیان نهادند. البته این امر نیاز به اثبات دارد که در این مقاله به آن می&zwnj;پردازیم.
مؤسسان فرقه شیخیه، یعنی شیخ احمد احسائی و سیدکاظم رشتی و سایر بزرگان شیخیه، با تفکر و عقیده به عالم هورقلیا (ر.ک: معین مجموعه مقالات، به کوشش مهدخت معین، ج ۲، ص ۵۰۶)، قایل به زندگی کردن امام مهدی(عج الله فرجه) و &zwnj;خانواده ایشان در آن عالم هورقلیا گردیدند. بر اثر همین تفکر و رأی، که امام مهدی(عج الله فرجه) در عالم هورقلیا زندگی می&zwnj;کند، بحث دیگری را با عنوان رکن رابع مطرح نمودند، مبنی بر اینکه چون آن حضرت در عالم لطیف و فرامادی هورقلیا زندگی می&zwnj;کند، برای اداره عالم مادی نیازمند یک جانشین است که باب و نماینده او باشد. این امر، لاجرم آنها را معتقد به بحث &laquo;رکن رابع&raquo; ساخت.
بر اثر همین اندیشه، پس از شیخ احمد احسائی و بزرگان فرقه شیخیه، افرادی چون علی&zwnj;محمد باب و حسینعلی بهاء، با تکیه بر بحث عالم هورقلیا، خود را در ابتدا باب حضرت مهدی(عج الله فرجه)، و سپس، به&zwnj;تدریج خود را مهدی(عج الله فرجه) خطاب نمودند و افکار و اعتقاداتی را دامن زدند که تاکنون نیز پیامدهای آن دامن&zwnj;گیر مسلمانان می&zwnj;باشد (ر.ک: موسوی گیلانی، ۱۳۸۴).
سیدکاظم رشتی در سال (۱۲۳۹ق) از دنیا رفت. وی به هنگام وفات، شاگردان زیادی داشت. ولی برای خویش جانشینی انتخاب ننمود، ولی پیوسته چنین می&zwnj;گفت که &laquo;ظهور امام غایب نزدیک است، احتیاج به تعیین جانشین نیست&raquo; (نبیل زرندی، ۱۳۵۶، ص ۴۴). شاگردان سید نیز پس از مرگ استاد، همان&zwnj;طوری که وی پیش&zwnj;بینی کرده بود، در انتظار ظهور امام غایب روزشماری می&zwnj;کردند. در این بین، چندین نفر ادعای مهدویت کردند که از همه معروف&zwnj;تر، علی&zwnj;محمد شیرازی معروف به &laquo;باب&raquo;، یکی از شاگردان سید&zwnj;کاظم رشتی بود (ر.ک: افراسیابی، ۱۳۸۲، ص ۵۹-۲۵).
وی در بیست سالگی عازم کربلا گشته، در درسسیدکاظم رشتی حاضر شده. ازآنجایی&zwnj;که توان درک و فهم مطالب سید را نداشت، ملازم رکاب وی گشته و پیوسته در محضر درس او حاضر می&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;شد و آنچه را از عبارات و مطالبش را نمی&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;فهمید، از خود سیدکاظم توضیح می&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;خواست (فرید گلپایگانی، ۱۳۴۶).
بشروئیه اول کسی بود که به علی&zwnj;محمد &zwnj;ایمان می&zwnj;آورد، و سپس شیخی&zwnj;های فراوانی، به&zwnj;تبع او از شاگردان سیدکاظم، از باب تبعیت می&zwnj;کنند. علی&zwnj;محمد باب، ابتدا ادعای بابیت به سوی امام مستور کرد، سپس در&zwnj;&zwnj; این حد توقف نکرد و ادعای مهدویت، و&zwnj;&zwnj; اینکه او همان مهدی موعود است (عبدالحمید، ۱۹۸۲). درحالی است که ما شاهد رد شیخیه و آراء آنها از ناحیه علماء و اکابر شیعه بوده&zwnj;ایم و پیوسته علمای بزرگ در مقابل آراء آنها مقاومت و مخالفت&zwnj; آشکار نموده&zwnj;اند&zwnj;.&zwnj; این است معنی واقعی نفاق&zwnj; اند&zwnj;اختن و شیخیه را در مقابل شیعه امامیه ابداع کردن.
فضل&zwnj;الله مهتدی، معروف به صبحی، از بهائیان معروف کاشان، در کتاب خاطرات خود، مطالبی ابراز می&zwnj;کند که به صراحت بابیه را منشعب از شیخیه و آراء خاص ایشان در مورد امام عصر(عج الله فرجه) می&zwnj;خواند. وی در بخشی از آن کتاب می&zwnj;نویسد:
چنانکه می&zwnj;دانیم مذهب بابیه، با پیوند&zwnj;هایی که بدان خورده یا بخورد، اصلاً، شاخه&zwnj;ای از ساقه شیخیه و در حقیقت تطوری از آن طریقه است، از این جهت وقوف بر رسایل مشایخ شیخیه و فهم اصول مسائل این فئه، جزء معارف بابیه شمرده می&zwnj;شود. و شیخیه شعبه&zwnj;ای از طایفه اثتی عشریه هستند که در فروع اجتهاد را جایز ندانسته، بر طبق اخبار آل&zwnj;محمد(ص) عمل می&zwnj;کنند و اصول دین را منحصر در چهار رکن معرفت می&zwnj;دانند: معرفهالله، معرفت النبی، معرفت امام، معرفت شخص کامل و رکن رابع را وسیله معرفت ارکان سائره دانسته، توجه به او را توجه به حق می&zwnj;دانند و لازم می&zwnj;شمارند که همیشه در غیبت امام، باب و نایب حقیقی او در میان مردم ظاهر و مشهود باشد (مهتدی، ۱۳۸۶، ص ۱۵۴).
این عبارت&zwnj;هایی از یک معتقد به عقاید بهائیت نقل شد که به&zwnj;صراحت روشن می&zwnj;کند که منشأ و سرچشمه بابیت و عقاید باطل بهائیت شیخیه بوده و همه از این منبع جوشیده است. فهم متون شیخی مقدمه&zwnj;ای برای فهم آرای بابیت و بهائیت به&zwnj;حساب می&zwnj;آید. گرچه این فرضیه را نیز می&zwnj;توان مطرح نمود که بابیه برای آنکه به خود وجهه قابل&zwnj;قبولی بدهد، از انتساب خود به شیخیه، با توجه به اینکه بالاخره شیخیه کسی مانند شیخ احمد احسائی را در رأس خود دارد، سوءاستفاده کرده و زمینه آن را نیز طرف&zwnj;داران شیخیه کرمان بیشتر فراهم نموده&zwnj;اند.
دیدگاه شیخیه درباره معرفت نوعی یا شخصی رکن رابع
محمد کریمخان کرمانی در مورد لزوم شناخت شخص رکن رابع در هر عصری، تأکید بسیاری نموده، و جایگاه و اهمیت آن را تا آنجا بالا برده که معرفت آن را افضل از توحید و نبوت و معاد بیان می&zwnj;کند. وی در یکی از مهم&zwnj;ترین آثار خود، به نام ارشاد العوام در این مورد می&zwnj;گوید:
بدان که مضمون این باب (رکن رابع) افضل از اقرار به توحید و نبوت و امامت و بزرگان شیعه است و افضل از نماز و روزه و زکوه و خمس و حج و جهاد در راه خداست به مال و جان و فرزند و عیال و عمل به این باب امری است و حسنه&zwnj;ای است که هیچ گناه با آن ضرر ندارد و ترک آن سیئه&zwnj;ای است که هیچ ثواب با آن منفعت ندارد و علت غایی ایجاد است و سبب تعمیر بلاد، معاش و معاد عباد و عمل&zwnj;کننده به آن از کبریت احمر کمتر است&hellip; اعظم فرایض خداست و کتب نازل نشده و رسل فرستاده نشده مگر برای این و چون این عمل را ترک کرده&zwnj;اند، هیچ عمل از اعمال ایشان قبول نمی&zwnj;شود و هیچ دعا از دعاهای ایشان مستجاب نمی&zwnj;شود (کریمخان کرمانی، ۱۲۶۳، ج۴، ص ۴۰۸).
باید عنایت داشت که کرمانی در این عبارت&zwnj;ها، اعتقاد به رکن رابع را از اعتقاد به خدا و پیغمبر و ائمه(ع) بالاتر برده، می&zwnj;گوید: با معرفت رکن رابع هیچ گناهی عقاب ندارد، و انجام دادن هیچ عمل صالحی ضرورت ندارد. وی مطابق آنچه گذشت، درصدد است که دو رکن اساسی دین اسلام، یعنی ایمان و عمل صالح را از بین برده، و معرفت رکن رابع را جایگزین آن نماید. این نوع تفکر، که خلقت رکن رابع را از همه خلایق، حتی رسول خدا و امامان(ع) بالاتر بردن و چنین ابراز داشتن که خلقت رکن رابع از همه آنها مقدم بوده و ظهورش مؤخر، تا پیش از ارشاد العوام کسی ادعا نکرده بود.
این امر به&zwnj;صراحت مخالف با اصول مذهب، بلکه مخالف با اصول دین مبین اسلام می&zwnj;باشد و در تعارض صریح با آیات قرآن کریم و احادیث ائمه اطهار(ع) می&zwnj;باشد. با توجه با آیات کریمه قرآن که می&zwnj;فرماید: &laquo;وَنَضَعُ ْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَهِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِنْ کَانَ مِثْقَالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَی بِنَا حَاسِبِینَ&raquo;(انبیا: ۴۷) و &laquo;کُلُّ امْرِئٍ بِما کَسَبَ رَهین&raquo;(طور: ۲۱)، آیا کرمانی و سایر بزرگان شیخی، به لازمه سخن خود توجه دارند؟ کجای این عبارت&zwnj;های کرمانی با ظهور و نص این آیات سازگار است با تأمل در عبارت&zwnj;های کرمانی که می&zwnj;گوید: با معرفت رکن رابع هیچ گناهی عقاب ندارد، و انجام دادن هیچ عمل صالحی ضرورت ندارد، می&zwnj;توان دریافت که این بیان در مقام ردّ کلام وحی است که می&zwnj;فرماید &laquo;هر کسی هر عملی انجام دهد، باید روز قیامت پاسخ&zwnj;گو باشد&raquo; (همان).
بزرگان شیخیه و ادعای رکن رابع بودن
محمد کریم&zwnj;خان کرمانی با تطبیق رکن رابع بر بزرگان شیخی پیش از خود، در ضمن رساله&zwnj;ای تحت عنوان سی فصل می&zwnj;گوید:
شیخ مرحوم و سید مرحوم رکن رابع بوده&zwnj;اند&zwnj;. هر&zwnj;یک در عصر خود&zwnj;، اما بودن &zwnj;ایشان رکن رابع به آن طور که گفتم که ایشان فقیه جامع&zwnj;الشرایط و جایزالتقلید و عالمی از علمای شیعه بودند، شک و شبهه ندارم و تحاشی از آن نمی&zwnj;نمایم&hellip; و اما رکن رابع را در عصر &zwnj;ایشان مخصوص &zwnj;ایشان دانم حاشا و کلا منحصر به&zwnj;ایشان نبوده است، بلکه &zwnj;اشخاص عدیده&zwnj;ای بوده&zwnj;اند&zwnj;&hellip; من ابداً&zwnj;&zwnj; این ادعا را از سید مرحوم نشنیده&zwnj;ام، با وجود&zwnj;&zwnj; اینکه نهایت محرمیت را به &zwnj;ایشان داشته، اما درباره شیخ مرحوم هم&zwnj;&zwnj; این ادعا را نشنیده&zwnj;ام ابداً، و در کتب &zwnj;ایشان ندیده&zwnj;ام، بلکه کتب &zwnj;ایشان پر است از دلیل تعدد رکن رابع در هر عصر&hellip; (کریمخان کرمانی، و اصفهانی، ۱۳۸۱ق، ص ۳۱&zwnj;).
همو در دیگر اثر خود، مثال شاه و وزیر و حکام و نوکران را مطرح کرده و می&zwnj;گوید: چنان&zwnj;که امور مملکتی به&zwnj;&zwnj; این چهار رکن نیاز دارد، امر دین نیز به همین منوال است و باید چهار رکن در آن وجود داشته باشد! وی به&zwnj;&zwnj; این مدعای خود از کتاب و سنت و روایات معصومین(ع) استدلال کرده، و می&zwnj;گوید:
از ابن &zwnj;اذینه روایت شده است که حدثنا غیر واحد عن احدهما(ع) انه قال: &laquo;لایکون العبد مؤمنا حتی یعرف الله و رسوله و الائمه(ع) کلهم و امام زمانه و یرد الیه و یسلم له(حر عاملی، ۱۴۰۹ق، ج ۱۸، ص ۴۴) ثم قال کیف یعرف الآخر و هو یجهل الاول&raquo;، و تو می&zwnj;بینی که می&zwnj;فرماید همه ائمه و امام زمان، پس مراد از امام زمان غیر از أئمه است و برای ائمه(ع) مقامی است فوق خلق، که اگر کسی ادعای آن مقام را کند یا طمع ادراک مقام ایشان را کند، کافر می&zwnj;شود و لکن دون مقام ایشان امامت به معنی پیشوایی آمده و صحیح است&hellip; (کریمخان کرمانی، و اصفهانی، ۱۳۸۱ق، ص ۲۴۶).
کرمانی تمام روایاتی را که از ائمه اطهار(ع) در مورد لزوم واحد بودن امام در هر عصری است، ذکر کرده و با آنها نیز بر لزوم واحد بودن ناطق و امام (در اصطلاح خاص خویش) استدلال کرده است. و در مواردی نیز از آنها به&zwnj;عنوان مؤید نام می&zwnj;برد.
این نوع سخن گفتن و روایات باب امامت را مصادره به مطلوب نمودن، امری است که شیخیه در کتب متعدد خود آن را روا داشته و آن روایات را به&zwnj;معنای دلخواه خویش تأویل و تفسیر نموده&zwnj;اند. درحالی&zwnj;که، این روایات دال بر واحد بودن امام در هر عصری، مربوط به مبحث امامت و امام&zwnj;شناسی و شناخت امام در هر عصری بوده و کمترین دلالتی بر مدعای شیخیه دلالت ندارد، بلکه در این حدیث شریف، تأکیدی است بر وجوب شناخت امام عصر(عج الله فرجه) به دلیل غیبت کبرایی که حضرت در آن به سر خواهند برد.
از سوی دیگر، باید توجه داشت که همان&zwnj;گونه که آیات شریف قرآن کریم دارای شأن نزول می&zwnj;باشند، روایات ائمه اطهار(ع) نیز دارای شأن صدوری می&zwnj;باشند. در این حدیث شریف از امام باقر(ع) در تفسیر و تبیین معنای آیه ۱۴ سوره حجرات می&zwnj;فرمایند (بحرانی، ۱۴۱۷ق، ج ۴، ص ۲۱۲) و حدود و ثغور مؤمن واقعی را تعیین می&zwnj;کنند و معرفت امام زمان(عج الله فرجه) را جزء ارکان ایمان شخص معرفی می&zwnj;کنند؛ امری که کرمانی از آن غافل مانده است. ازاین&zwnj;رو، این معنا با مطلبی کهکرمانی در مسیر اعتقادات خویش از آن بهره برده، هیچ&zwnj;گونه ارتباطی نداشته و تحریف صریح قول معصوم(ع) از ناحیه ایشان محسوب می&zwnj;گردد.
از سوی دیگر، شیخیه عقیده دارند امام زمان(عج الله فرجه) در عالم دنیا نیست، بلکه در دنیای دیگری به نام عالم برزخ یا &laquo;هورقلیا&raquo; است، و چون خداوند بخواهد، وارد این عالم خواهد شد. شیعه امامیه عقیده دارند امام زمان(عج الله فرجه) در همین عالم دنیا وجود دارد، گرچه در اینکه حضرت امام زمان در کدام مکان است، اختلافنظر دارند (شیخ طوسی، ۱۴۰۸ق، ص ۲۶۶ و ۱۶۲).
بدین&zwnj;سان، می&zwnj;توان چنین نتیجه گرفت که فرقه شیخیه درباره ولایت و نیابت معتقد است که در زمان غیبت، رابطه با امام زمان در قالب نیابت خاص (رکن رابع) امکان&zwnj;پذیر است و هموست که واسطه بین امام و مردم است.
شیخیه باب نیابت خاص امام زمان(عج الله فرجه) که پس از نواب اربعه در سال ۳۲۹ق مسدود شده بود را مجدد باز کرده و گفتند: در هر زمان رجال الهی هستند که به&rlm;&zwnj;واسطه&zwnj; بزرگی مرتبت و آشنایی با علوم ائمه و مذاق ایشان، همانند نواب اربعه هرگاه بخواهند می&zwnj;توانند در بیداری، یا خواب با امام زمان(عج الله فرجه) رابطه برقرار کرده و مشکلات جهان اسلام و بشریت را حل کنند؛ امری که بعدها دست&zwnj;آویز علی&zwnj;محمد شیرازی مبنی بر ادعای بابیت شد. در حقیقت، عقیده &laquo;رکن رابع&raquo;، به&zwnj;عنوان یک بدیل برای وجود امام زمان در دوره غیبت، با اصول فقهی و اعتقادی و از جمله آنچه می&zwnj;توان از آن به&zwnj;عنوان مبانی ضرورت وجود &laquo;مجتهد زنده&raquo; و در نتیجه، ضرورت تقلید از &laquo;مرجع تقلید&raquo; یاد کرد، ناسازگار است.
از سوی دیگر، محمد&zwnj;خان کرمانی (ر.ک: محمد حسن، آل طالقانی،الشیخیه، ص ۲۱۰)، خلف کریمخان کرمانی، در رساله اسحقیه، با تأکید و اصرار بر جایگاه رفیع ناطق واحد و رکن رابع، می&zwnj;گوید:
او (ناطق) دست امام، چشم و گوش و اسم و وصف اوست و اگر احیاناً یک وقتی زمان اقتضا نمود که امام غایب باشد و ناطقی ظاهر شود، آنکه ظاهر می&zwnj;شود یکی است لامحاله؛ چراکه او را ظاهر می&zwnj;فرمایند از برای رفع خلاف و تشاجر و نزاع و فرمان فرمایی و تأسیس امری جدید از بواطن کتاب خداوند و اخبار اهل&zwnj;بیت(ع) پس چگونه می&zwnj;شود که متعدد باشد&hellip; ناطق واسطه فیض است میان ایشان و امام(ع) و به&zwnj;واسطه وجود او جمیع اختلاف رفع می&zwnj;شود&hellip; (کرمانی، محمد خان، ۱۳۵۱، ص۲۲۱).
بالاخره، آنکه محمد کریمخان کرمانی در رساله بلند و طویلی که برای سیدکاظم نوشته، اقوال غریب و آراء شاذ و نادری را مطرح کرده، که متضمن اسطوره&zwnj;پردازی و خرافات فراوانی می&zwnj;باشد. وی در قسمتی از این نامه می&zwnj;نویسد:
بنده معتقدم که هر کس باب سابق خویش را که تمام فیوضات از وی جاری می&zwnj;شود نشناسد&hellip; چیزی از توحید و نبوت و امامت را نشناخته است&hellip; همانا شیخ اجل و امجد (ما) قطب زمان خویش بود&hellip; پس شیخ اکبر هموست که به توسط وی خدا مورد پرستش واقع می&zwnj;گردد و افراد بشر مستحق بهشت می&zwnj;گردند&hellip; و بعد از وی معتقدیم که این امر مهم، متوجه شما (سید) گشته است&hellip; فلذا تو همان کسی هستی که به توسط تو، خدا مورد پرستش و عبادت قرار می&zwnj;گیرد و جنات نعیم نیز به توسط شما کسب می&zwnj;گردد&hellip; و تویی آن باب&zwnj;اللهی که توسط آن به خدا نایل می&zwnj;گردند.
همان&zwnj;طوری که از خودت شنیده&zwnj;ام! هم اکنون حدود سی سال است که تو را در جلو خویش قرار داده و به هنگام نماز و دعا به سوی تو نماز می&zwnj;گذارم و تو را در جمیع حوائج و امور خویش مقدم می&zwnj;دارم و تو را واسطه قرار می&zwnj;دهم!؟&hellip; و اگر بعد از نبی مکرم جایز بود که نبیی باشد، و شما ادعای نبوت می&zwnj;کردی، معجزه&zwnj;ای از تو طلب نمی&zwnj;کردم. بلکه با وجود این (یعنی با وجود اینکه می&zwnj;دانم پیامبر اسلام خاتم&zwnj;الانبیاء بوده و بعد از وی نبیی نخواهد آمد) باز هم اگر ادعای رسالت و نبوت کنی، بدون درخواست اظهار معجزه تو را تصدیق خواهم نمود!&hellip; (حایری اسکویی، ۱۳۸۵، ۱۶۸).
به نظر می&zwnj;رسد، این عبارات رساله کریمخان کرمانی هیچ نیازی به توضیح ندارد. وی در این عبارات، به&zwnj;صراحت اعتراف می&zwnj;کند که معتقد به وجوب معرفت باب سابق و باب لاحق می&zwnj;باشد. و اینکه ایشان هستند که مجرای فیض الهی&zwnj;اند. و اعتقاد به آن، اساس و بنیان سه رکن دیگر (توحید و نبوت و معاد) می&zwnj;باشد. به&zwnj;طوری&zwnj;که هر کس معرفت به باب نداشته باشد، معرفت به سه رکن دیگری، سوری به حال وی نخواهد داشت. سپس، تأکید می&zwnj;کند که احساییقطب است، و بر این امر از قول نبی اکرم(ص) استدلال می&zwnj;کند که، احسایی قطب است. معلوم نیست این تصریح چه زمانی، کجا و چگونه بوده است.
به نظر می&zwnj;رسد، این قول کریمخان کرمانی، یا از حدیث معروف امام صادق(ع)، اخذ شده است، آنجاکه از امام(ع) در مورد معنی عقل سؤال شد، ایشان در پاسخ فرمودند: &laquo;قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِی کَانَ فِی مُعَاوِیَهَ فَقَالَ تِلْکَ النَّکْرَاءُ تِلْکَ الشَّیْطَنَهُ وَ هِیَ شَبِیهَهٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ&raquo; (کلینی، ۱۳۶۵، ج۱، ص ۱۰) و یا اینکه از برخی از فقرات زیارت جامعه همچون &laquo;بکم یسلک الی الرضوان&hellip; بموالاتکم تقبل الطاعه المفترضه&raquo; (شیخ صدوق، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص ۶۱۵). کریمخان کرمانی از این بیان امام(ع) استفاده کرده و آن را به مشایخ خود منطبق ساخته است! سپس رشتی را قطب بعدی معرفی کرده و او را نیز من عُبِد به الرحمن می&zwnj;خواند و وی را تا آنجا بالا می&zwnj;برد که باب&zwnj;اللهی، که از آن به سوی خدا نیل می&zwnj;شود، معرفی می&zwnj;کند.
این همان اعتقادی است که شیعه امامیه در مورد امام معصوم دارند، و او را &laquo;باب الله الذی لا یؤتی الا منه&raquo;، می&zwnj;خوانند. وی ادعا می&zwnj;کند که این را که &laquo;سید باب الله است&raquo; از خود وی شنیده است. این سخن نزد وی دلیل محکمی&zwnj;است که قابل رد و دفع نمی&zwnj;باشد. ازاین&zwnj;رو، پس از این، سید رشتی را عقل و قطب و امام ناطق اخذ کرده و او را قبله، محراب، کعبه و قرآن خود می&zwnj;خواند. علاوه بر این، به آن هم اکتفا نکرده، و می&zwnj;گوید: هر که این چنین عمل نکند، به غیر قبله نماز خوانده و عملش باطل است!!
با اندک تأمل در مضمون این سخن، می&zwnj;توان دریافت که این مطالب کرمانی در شأن سیدکاظم، شائبه نوعی شرک را داشته و با بسیاری از آیات توحیدی قرآن کریم، که عبادت و بندگی و ربوبیت را از آن خدای تبارک و تعالی می&zwnj;داند، ناسازگار می&zwnj;باشد. از جمله آیه ۱۰۷ سوره بقره که می&zwnj;فرماید: &laquo;أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ&raquo;؛ آیا نمی&zwnj;دانی که خدا فرمانروای آسمان&zwnj;ها و زمین است و شما را جز او یار و یاوری نیست؟ همچنین آیه ۲ سوره فرقان که می&zwnj;فرماید: &laquo;أَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَوَتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَکُن لَّهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَخَلَقَ کُلَّ شَی&rlm;ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً&raquo;؛
خداوندی که فرمانروایی آسمان&rlm;ها و زمین برای اوست، و هیچ فرزندی اختیار نکرده و برای او شریکی در فرمانروایی نیست، و هر چیزی را آفرید و آن&zwnj;گونه که باید اندازه&rlm;گیری کرد. این آیات و ده&zwnj;ها آیه توحیدی قرآن کریم، خلق و اداره و مالکیت هستی را از آن خدای تعالی دانسته و هرگونه شریک و یاوری را نفی نموده است.
در عبارات کریم&zwnj;خان کرمانی، هر آنچه را عقیده حقه شیعه مبنی بر &laquo;ابواب الایمان و امناء الرحمن&raquo; بودن رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) و سایر فضایلی که در زیارت جامعه کبیره در شأن و منزلت معصومین(ع) وارد گردیده است، همه را بر بزرگان شیخیه از جمله شیخ احمد احسایی و بخصوص سیدکاظم رشتیتطبیق نموده و در این مسیر از هیچ غلوی دریغ نمی&zwnj;ورزد. حال آنکه، شیعه امامیه در مورد بزرگان خویش و مراجع دین و حتی ولی فقیه این نوع عقیده را روا ندانسته و قائل به نیابت خاصه ایشان نیست و صرفاً ایشان را نواب عام امام عصر(عج الله فرجه) قلمداد می&zwnj;کند.
با وجود این، چگونه کرمانی و امثال ایشان از علمای شیخی، ادعای شیعی بودن دارند، ولی از تبعیت زعما و اکابر فقهای شیعه سر باز زده و در مقابل ایشان موضع گرفته و شخصی دیگر را مرجع و زعیم و به&zwnj;اصطلاح، خود را رکن رابع قلمداد می&zwnj;کنند. زمانی که شیخیه، سیدکاظم را در سن ۳۰ سالگی به مرجعیت علمی و معنوی خویش برمی&zwnj;گزینند، بزرگان علمای شیعه در نجف و غیر آن، از آن، جمله صاحب جواهر می&zwnj;زیسته&zwnj;اند که قطعاً بر سید رجحان و برتری داشته حتی در جایگاه استادی وی بوده&zwnj;اند، چگونه ایشان این بزرگان و مراجع مسلم را رها کرده و در مقابل آنها، مکتب درس گسترانیده و ادعای نیابت امام زمان دارند؟!
رکن رابع در آراء شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی
برخی از بزرگان شیخیه، معتقدند که شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی، هیچ عبارت و مطلبی در مورد رکن رابع نداشته و اعتقادی نیز به آن نداشته&zwnj;اند. ایشان آن را ساخته و پرداخته حاج محمد کریمخان کرمانی می&zwnj;دانند. حتی به&zwnj;&zwnj; این سخن خود استدلال نموده&zwnj;اند&zwnj; که اگر در عبارات سید&zwnj; و یا شیخ چنین عباراتی بود، به دست ما می&zwnj;رسید و عباراتی را هم که کرمانی&zwnj;ها به آنها استناد نموده&zwnj;اند&zwnj;، خالی از هرگونه دلالتی بر مدعایشان دانسته&zwnj;اند&zwnj;. مهم&zwnj;ترین کسانی که با آن مخالفت نموده&zwnj;اند، شیخیه آذربایجان و در رأس آنها میرزا موسی اسکویی در کتاب احقاق الحق می&zwnj;باشد.
هرچند نباید منکر این شد که مطرح&zwnj;کننده و مبلغ و مبتکر اصلی رکن رابع، در مقابل دیگر علمای عصر خویش، کریم&zwnj;خان کرمانی است. ولی ما در اینجا با بررسی منابع و آثار شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی، اثبات خواهیم کرد که رگه&zwnj;هایی نیز از بحث، رکن رابع و ناطق واحد در آثار این دو وجود دارد.
شیخ احمد احسایی در مهم&zwnj;ترین اثر خویش به نام شرح زیارت جامعه کبیره، هنگامی &zwnj;که به&zwnj;&zwnj; این فقره می&zwnj;رسد &laquo;و قوله(ع) و شاهدکم و غائبکم&raquo; می&zwnj;گوید:
همانا من به حاضر شما، امامان&zwnj; یازده&zwnj;گانه، و غایب شما، حضرت حجت(عج الله فرجه) &zwnj;ایمان دارم. &zwnj;یا &zwnj;ایمان دارم به حاضر شما؛ یعنی آن که ناطق و قطب زمان و محل نظر خدا در جهانیان است،&hellip; و &zwnj;ایمان دارم به غیب شما&zwnj;، یعنی به امام صامت که در هر زمانی باید ناطق و صامتی باشد، و صامت لازم است از ناطق اذن بگیرد و اذن گرفتن صامت متوقف به&zwnj;وجود ناطق است (شرح زیارت جامعه کبیره، ج ۳ ص ۱۸۴&raquo;).
سیدکاظم رشتی نیز اثری دارد به نام رساله الحجه البالغه، که در پاسخ به سؤالات شیخ حسن مزیدی نوشته است. این همان اثری است که مورد استناد کرمانیدر مورد بحث رکن رابع است. وی در آنجا می&zwnj;گوید:
(اما در عصر غیبت کبری) امام عصر(عج الله فرجه) برای خود نایبانی با صفاتی معین قرار داد و در توقیعی &zwnj;اشاره کرد که، &laquo;و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجهالله علیهم&raquo; این نایب که حجت است بر دو قسم است؛ قسمی&zwnj;&zwnj; نایب خاص و قسمی &zwnj;نایب عام&hellip; اما قسم دوم نایب عامی است که خاص است، و&zwnj;&zwnj; این همان اصل است، مثال امام(ع)، و ظاهر او در بین رعیت&zwnj;، اخلاق و علوم وی برگرفته از علوم آنان(ع) می&zwnj;باشد&hellip; و&zwnj;&zwnj; این قسم از نایب است که روی او امتحان و اختبار صورت می&zwnj;گیرد،
و حکم&zwnj; ایشان در حکم نواب خاص و منصوص می&zwnj;باشد، انکار&zwnj;&zwnj; اینها انکار آنها خواهد بود&hellip; خلاصه، حکم&zwnj;&zwnj; این ابواب&zwnj;، حکم ابواب خاص منصوص است، مخالفت&zwnj; ایشان عین مخالفت آنان می&zwnj;باشد، مخالفت از &zwnj;ایمان بیرون می&zwnj;برد و در کفر و نفاق وارد می&zwnj;کند. حال مخالفان زمان غیبت کبری، عین حال مخالفان زمان غیبت صغری است، &hellip; (حایری اسکویی، ۱۳۸۵، ص ۳۲۲؛ کرمانی، محمد خان، ۱۳۵۱، ص ۸۰).
همان&zwnj;گونه که به&zwnj;روشنی از عبارات سیدکاظم رشتی استفاده می&zwnj;شود، وی نیز به همان عقیده محمد کریمخان کرمانی می&zwnj;باشد. آنجاکه می&zwnj;گوید: &laquo;حکم&zwnj;&zwnj; این ابواب&zwnj;، حکم ابواب خاص منصوص است، مخالفت&zwnj; ایشان عین مخالفت آنان می&zwnj;باشد&raquo;. این به همان معنای بابیتی است که بعدها، کریمخان کرمانی آن را مطرح کرده و به آن دامن زد و موجبات تفرقه و جدایی را در جامعه شیعی فراهم ساخت.
نقد و بررسی
آنچه از دیدگاه شیعه مسلم است&zwnj;&zwnj;، اینکه، حضرت امام حجه&zwnj;بن الحسن العسکری(ع) در دو توقیع شریف به تکلیف شیعیان در عصر غیبت کبری&zwnj; اشاره صریح نموده و آن را نمایان فرموده&zwnj;اند&zwnj;:
۱. توقیع امام(عج الله فرجه) در پاسخ سؤالات اسحاق&zwnj;بن یعقوب، که توسط محمد&zwnj;بن عثمان عمروی، به محضر مبارک وی تقدیم گشته است. اسحاق&zwnj;بن یعقوب می&zwnj;گوید: امام عصر(عج الله فرجه) در پاسخ سؤالم از تکلیف شیعیان در غیبت کبری چنین مرقوم فرمودند: &laquo;و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا. فانهم حجتی علیکم، و انا حجهالله علیهم&raquo; (حر عاملی، ۱۴۰۹ق، ج ۲۷، ص ۱۴۰). و اما حوادثی که برای شما پیش می&zwnj;آید&zwnj;، رجوع کنید به راویان حدیث ما&zwnj;؛ زیرا که آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان می&zwnj;باشم.
۲. توقیع امام(عج الله فرجه) به ابوالحسن علی&zwnj;بن محمد سمری چهارمین نایب&zwnj;، در آستانه مرگ اوست. شیخ صدوق روایت کرده که حسن&zwnj;بن احمد گفت: &laquo;در سالی کهعلی&zwnj;بن محمد سمری وفات یافت، من در بغداد بودم. چند روز قبل از وفات وی به خدمت وی رسیدم. &zwnj;ایشان توقیعی که از ناحیه مقدسه صادر شده بود برای من چنین خواند:
بسم الله الرحمن الرحیم. ای علی&zwnj;بن محمد سمری خداوند در مرگ تو پاداش برادرانت را بزرگ گرداند؛ چراکه تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. پس به کار&zwnj;های خود رسیدگی کن و به هیچ کس به&zwnj;عنوان جانشین خود وصیت نکن که غیبت کامل، واقع شده است. من&zwnj; آشکار نخواهم گشت مگر پس از اذن خدای تعالی و&zwnj;&zwnj; این بعد از گذشت زمان&zwnj;ها و قساوت دل&zwnj;ها، و بعد از پر شدن زمین از ظلم و جور خواهد بود. آگاه باش که هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعا کند که مرا دیده است، دروغگو است و افترا می&zwnj;بندد، و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم (ر.ک: مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۵۲، ص ۱۵۱).
با توجه به&zwnj;&zwnj; این مبادی و اصول، مقام و جایگاه بابیت و رکن رابع، به معنایی که شیخیه و در امتداد مسیر ایشان، بابیه از آن یاد می&zwnj;کنند، در زمان غیبت کبری مسدود گشته و رجوع به علما در امر دین مفتوح می&zwnj;باشد. گرچه به کار بردن تعبیر باب درباره علمای عصر غیبت، فی&zwnj;حد نفسه اشکالی ندارد، اما اشکال از آنجا ناشی می&zwnj;شود که نیابت عامه به نیابت خاصه تبدیل می&zwnj;گردد و درباره مقام این نایب مبالغه و زیاده&zwnj;روی می&zwnj;شود.
با توجه به&zwnj;&zwnj; این اعتقاد و با توجه به&zwnj;&zwnj; اینکه خود مشایخ شیخیه نیز احادیث مذکور را، به&zwnj;طور مکرر مورد تأکید خاص قرار داده&zwnj;اند&zwnj; و بدون آنکه آن احادیث را تأویل&zwnj; یا تعبیر و تفسیری بکنند، به یک اصل موضوع را منکر شد، و عنوان بابیت را در پیش گرفته و بحث رکن رابع و ناطق واحد را مطرح می&zwnj;کنند. برای توجه کافی نگاهی دوباره به مطالب مندرج در آثار شیخیه می&zwnj;اندازیم تا نمونه&zwnj;هایی از&zwnj;&zwnj; این تضاد را در نظریات شیخیه بشناسیم.
محمدکریمخان کرمانی تصریح می&zwnj;کند:
ادعای نیابت خاصه در زمان غیبت امام(عج الله فرجه) خلاف طریقه و سیرت شیعه است و ابداً در آثار اهل بیت یافت نشده است که نایب خاصی در زمان غیبت خواهد آمد&hellip; (کریمخان کرمانی، بی&zwnj;تا، ص ۳۱) اگر جاهلی بگوید که این نایب خاص است و این را امام به جهاد فرستاده&zwnj;اند، اولا؛ که نایب خاص نص خاص می&zwnj;خواهد&hellip; اما طریق نصوص بر اینکه این مرد نایب است که در زمان غیبت ممکن نیست به جهت اینکه هیچ کس به خدمت امام نمی&zwnj;رسد(همان ص ۳۳ و ۳۲).
ابوالقاسم&zwnj; ابراهیمی &zwnj;هم در&zwnj;&zwnj; این&zwnj;باره می&zwnj;گوید:
به علی&zwnj;بن محمد اجازه نفرمودند که نص بر نایبی نماید و امر علی&zwnj;الظاهر راجع به علماء و فقهای شیعه است که رجوع بایشان باید بکنیم&hellip; تا بهعلی&zwnj;بن محمد سمری رسید که نایب چهارم آن حضرت بود توقیع به نام او صادر شد که تا شش روز دیگر از دنیا می&zwnj;روی وصیت به سوی احدی مکن و لله الامر هو بالغه و در توقیع دیگر در پاسخ شیعیان نوشت &laquo;اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا&raquo; و امر راجع به روات اخبار شد(ابراهیمی، ۱۳۵۰، &zwnj;ج ۱، ص ۱۰۸).
از سوی دیگر، ما شاهدیم که شیخیه قائل به باب، و وجود نواب گشته و می&zwnj;گویند:
البته حضرت امام زمان(ع) ابواب و نواب شریف دارد&hellip; (همان، ص ۱۰۸) امام بی&zwnj;نایب نمی&zwnj;شود و &zwnj;خانه بدون باب معنی ندارد&hellip; محال است زمین از وجود آنها (نواب و ابواب) خالی شود&hellip; بلی اگر عالمی صاحب علم و عمل و کمال و صاحب تصرف در ملک باشد و همان صفاتی که برای نایب خاص امام فرموده&zwnj;اند، یک وقتی در کسی دیدیم و ادعا هم کرد و شکی بر ما باقی نماند، البته از او قبول هم می&zwnj;کنیم و چرا نباید قبول کنیم (همان، ص ۱۲۸).
همان&zwnj;گونه که از این عبارات استفاده می&zwnj;شود، بزرگان شیخیه، از سویی، وجود هر نوع باب و نایب امام زمان در عصر غیبت را، مطابق عقیده حقه شیعه، منکرند و حتی در&zwnj;&zwnj; این عقیده به توقیعات شریف نیز استدلال و تمسک می&zwnj;کنند، از سوی دیگر، در عبارات مختلف به&zwnj;وجود ابوابی برای امام غایب تأکید می&zwnj;کنند، تا جایی&zwnj;که امام بی&zwnj;نایب را بی&zwnj;فایده و لغو معرفی می&zwnj;کنند. آنجاکه حاج محمد کریمخان به&zwnj;صراحت می&zwnj;گوید: &laquo;&hellip; سابق بر این فصل بیان شد که حاکم خلقی در میان خلق ضرور شده است تا خلق او را ببینند و از او بشنوند و اگر بنا بود که خلق او را نبینند، خلق اکتفا به&zwnj;وجود خدا بایستی بکنند، پس ثمره حکومت ظاهر نشود مگر آنکه مردم او را ببینند و از او بشنوند&hellip;&raquo; (کریمخان کرمانی، ۱۲۶۳، ج ۴، ص ۲۷).
معلوم نیست که به کدام دلیل اثبات&zwnj;شده که خلق از امام عصر(عج الله فرجه) نفع نمی&zwnj;برند، درصورتی&zwnj;که آن حضرت در توقیع شریف، برای زدودن چنین تصورات واهی فرموده است: &laquo;نفع بردن از من در ایام غیبتم، مانند نفع بردن مردم از خورشید است؛ وقتی که ابرها آن را می&zwnj;پوشانند، و من مایه امن و امان برای اهل زمین می&zwnj;باشم&raquo; (ر.ک: مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج ۵۳، ص ۹۲).
نتیجه&zwnj;گیری
تعالیم شیخیه، با عنوان کردن آموزه رکن رابع، مکتب خاص عقیدتی را در شیعه بنا نهاد که جلوه بیرونی می&zwnj;طلبید. علی&zwnj;محمد شیرازی با موقع&zwnj;شناسی، خود را مظهر این جلوه بیرونی معرفی کرد و بر میراث بزرگان شیخی نشست و بر مقصود خویش نایل آمد.
باید توجه داشت که در اصل، بابیت در بستر شیخی&zwnj;گری ایجاد شد؛ یعنی همان مسئله رکن رابعی که شیخیه در خفا می&zwnj;گفتند و برای خودشان چنین مقام و موقعیتی قائل بودند، همان را به روشنی یک جوان شیرازی به نام میرزا علی&zwnj;محمد باب ادعا کرد: من همان رکن رابع هستم. کم&zwnj;کم به&zwnj;جای رکن رابع، از کلمه &laquo;باب&raquo; استفاده کردند و خود را واسطه بین مردم و امام زمان(عج الله فرجه) عنوان نمودند.
درحالی&zwnj;که، اسلام و بخصوص تشیع با اینکه کسی ادعا کند من نایب خاص حضرت مهدی(عج الله فرجه) هستم، به&zwnj;شدت مخالف است. بنابراین، بستری که شیخیه فراهم کرده بودند، موجب شد که علی محمدباب ادعای بابیت کند و به&zwnj;دنبال آن هم ادعای نبوت و آئین، شرع، کتاب و نسخ اسلام نمود و پس از آن، میرزا حسینعلی بهاء آیین بابیت را نسخ کرد و بحث اعتقاد به حضرت مهدی(عج الله فرجه) و آنکه یک نفر باید واسطه و باب باشد را هم از بین برد و آیین دیگری ایجاد کرد که مبانی آن با مبانی اعتقادی اسلام کاملاً در تعارض است. درواقع، کسی که قرآن و احادیث ائمه(ع) را نسخ&zwnj;شده بداند، خارج از اسلام است. این همان بستر شکل&zwnj;گیری شیخیه بود.
ممیز عقیده حقه امامیه در طی ۱۳ قرن پس از هجرت از آراء شیخیه&zwnj;&zwnj; و بابیه این است که، آن نقباء و نجباء (رکن رابع)، ابواب امام عصر(عج الله فرجه) در زمان غیبت نیستند؛ زیرا مطابق نصوص&zwnj;&zwnj;، این باب در عصر غیبت مسدود گشته است. و اکابر علمای امامیه از کلینی تا مقدس اردبیلی، و از علّامه مجلسی تا علمای قرن حاضر&zwnj;، ضمن اعتقاد به ارتقاء مؤمنان تا مقام نقبایی و نجبایی، این امر را به معنی بابیت و رکن رابع، که باید واسطه ما بین امام غایب و مردم باشند، قلمداد نکرده&zwnj;اند&zwnj;. حتی ملّاصدرا، که خود روشنگر و مفسّر اسفار اربعه به&zwnj;حساب می&zwnj;آید، ارتقاء مقام معنوی و حتی تشرف به حضور امام را، به&zwnj;عنوان بابیت و ناطقیت اخذ ننموده&zwnj;اند&zwnj; (نجفی، ۱۳۸۳، ص ۱۴۸).
&nbsp;
منابع
ابراهیمی، ابوالقاسم (۱۳۵۰)، الفهرست، کرمان، سعادت.
ـــــ (۱۳۵۱)، ترجمه الفلسفیه، ترجمه علی موسوی، کرمان، مطبعه سعاده.
افراسیابی، بهرام (۱۳۸۲)، تاریخ جامع بهائیت، تهران، مهرفام.
آبادانی، مبلغی (۱۳۷۳)، تاریخ &zwnj;ادیان&zwnj; و مذاهب، قم، &zwnj;منطق.
بحرانی، هاشم&zwnj;بن سلیمان (۱۴۱۷ق)، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، دارالتفسیر.
پازوکی، شهرام (۱۳۸۲)، یادی از هانری کربن: مجموعه&zwnj;ای از مقالات درباره هانری کربن: به انضمام در گفت&zwnj;وگو با وی سیدحسین، نصر، مقاله زندگی و آثار و افکار هانری کربن، تهران، بی&zwnj;نا.
حایری اسکویی، موسی (۱۳۸۵)، احقاق الحق در رد اتهام و ابهام، ترجمه عیدی خسروشاهی، تهران، روشن ضمیر.
دایره المعارف الاسلامیه (۱۳۸۲)، تهران، مرکز دایره&zwnj;المعارف بزرگ اسلامی
رضانژاد، عزالدین، &laquo;شیخیه بستر پیدایش بابیت و بهائیت&raquo;، (۱۳۸۱)، انتظار موعود، ش ۳و۴.
شایگان، داریوش (۱۳۸۷)، هانری کربن آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی، ترجمه باقر پرهام، تهران، فروزان روز.
شیخ حر عاملی (۱۴۰۹ق)، وسایل الشیعه، قم، آل&zwnj;البیت(ع).
شیخ صدوق (۱۴۰۴ق)، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین.
شیخ طوسی (۱۴۰۸ق)، کتاب الغیبه، قم، منشورات مکتبه بصیرتی.
صافی گلپایگانی، لطف&zwnj;الله (۱۴۲۱ق)، منتخب الاثر، قم، حضرت معصومه&fnof;.
عبدالحمید، محسن (۱۹۸۲)، البابیه و البهائیه و مصادر دراستهما، ترجمه عباس کاظم مراد، بغداد، مطبعه الارشاد..
کربن، هانری (بی&zwnj;تا)، مکتب شیخی از حکمت الهی شیعی، تهران، تابان.
کرمانی، محمد کریمخان و محمدباقر اصفهانی (۱۳۸۱ق)، سی فصل و اجتناب، &lrm;کرمان، گلشن.
کرمانی، محمدخان (۱۳۵۱)، مجموعه رسایل، رساله اسحقیه، کرمان، مدرسه براهیمیه.
کریمخان کرمانی، محمد (۱۲۶۳)، ارشاد العوام، کرمان، چاپخانه سعادت.
ـــــ (۱۲۶۸ق)، رجوم الشیاطین، کرمان، مدرسه ابراهیمیه، مطبعه سعادت.
ـــــ (۱۳۸۰)، رساله سپهسالاریه در معنی رکن رابع، مشهد، شیخیه باقریه.
ـــــ (بی&zwnj;تا)، رساله تیرشهاب، کرمان، سعادت.
ـــــ (بی&zwnj;تا)، طریق النجاه، بی&zwnj;جا، بی&zwnj;نا.
فرید گلپایگانی، حسن (۱۳۴۶)، مفتاح باب الابواب یا تاریخ باب و بهاء، تهران، فراهانی.
کلینی، محمدبن یعقوب (۱۳۶۵)، اصول کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۴ق)، بحار الانوار، بیروت، الوفاء.
مجمع الرسایل فارسی (۱۳۵۱)، کرمان، مدرسه ابراهیمیه&zwnj;.
موسوی گیلانی، &laquo;دیدگاه پدیدار شناسانه هانری کربن به دکترین مهدویت&raquo; (۱۳۸۴)، انتظار موعود، ش ۱۷.
مهتدی، فضل&zwnj;الله (۱۳۸۶)، خاطرات زندگی صبحی و تاریخ بابیگری و بهائیگری، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
نبیل زرندی، محمد (۱۳۵۶)، مطالع الانوار، تلخیص تاریخ بدیع زرندی، تهران، بی&zwnj;نا.
نجفی، محمدباقر (۱۳۸۳)، بهائیان، تهران&zwnj;، مشعر.

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:25 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جستارى در مفهوم و گستره ولایت</title>
<link>https://zohur12.loxblog.com/جستارى-در-مفهوم-و-گستره-ولایت</link>
<guid>https://zohur12.loxblog.com/جستارى-در-مفهوم-و-گستره-ولایت</guid>

<description><![CDATA[
ولایت الهى بر دو قسم تکوینى و تشریعى است. تصرفات عام مربوط به همه موجودات را &laquo;ولایت تکوینى عام&raquo; و تصریفات خاص مربوط به اولیاى الهى و مقربات درگاه الهى را &laquo;ولایت خاص تکوینى&raquo; گویند.
&nbsp;
معانى ولایت و مشتقات آن در قرآن
چنان که گذشت، امام سجاد علیه السلام در بیان نورانى خود از خداوند خواستند که ایشان را در شمار کسانى قرار دهد که براى مقام قرب و ولایتش برگزیده است. درباره مقام قرب الهى سخن گفتیم. در این نوشتار در حد میسور به مفهوم ولایت الهى مى پردازیم. ماده &laquo;و ـ ل ـ ى&raquo; و مشتقات آن و از جمله واژه &laquo;ولایت&raquo; در فرهنگ اسلامى، بخصوص در آموزه هاى مکتب تشیع کاربرد فراوانى دارد و مسئله ولایت در مکتب تشیع جایگاه ویژه اى گرفته است. در قرآن ۲۳۳ بار مشتقات ماده &laquo;و ـ ل ـ ى&raquo; استعمال شده است.


ولایت الهى بر دو قسم تکوینى و تشریعى است. تصرفات عام مربوط به همه موجودات را &laquo;ولایت تکوینى عام&raquo; و تصریفات خاص مربوط به اولیاى الهى و مقربات درگاه الهى را &laquo;ولایت خاص تکوینى&raquo; گویند.
&nbsp;
معانى ولایت و مشتقات آن در قرآن
چنان که گذشت، امام سجاد علیه السلام در بیان نورانى خود از خداوند خواستند که ایشان را در شمار کسانى قرار دهد که براى مقام قرب و ولایتش برگزیده است. درباره مقام قرب الهى سخن گفتیم. در این نوشتار در حد میسور به مفهوم ولایت الهى مى پردازیم. ماده &laquo;و ـ ل ـ ى&raquo; و مشتقات آن و از جمله واژه &laquo;ولایت&raquo; در فرهنگ اسلامى، بخصوص در آموزه هاى مکتب تشیع کاربرد فراوانى دارد و مسئله ولایت در مکتب تشیع جایگاه ویژه اى گرفته است. در قرآن ۲۳۳ بار مشتقات ماده &laquo;و ـ ل ـ ى&raquo; استعمال شده است.
از این تعداد، ۱۱۰ بار به صورت فعل (ماضى، مضارع و امر) و ۱۲۳ بار به صورت اسم آمده است که عبارت اند از ولىّ (۴۴ مورد)، أولیاء (۴۲ مورد)، ولایت (۲ مورد)، مَوْلى و مَوالى (۲۱ مورد)، أوْلى (۱۱ مورد) و وَال، مَوُلِّى و أوْلَیان (هرکدام یک مورد). &laquo;ولایت&raquo; در لغت به معناى ناصر، سرپرستى، تدبیر و تصرف در اشیا و قرب است.
با توجه به اینکه در مواردى واژه اى مشتقات و معانى گوناگونى دارد و گاه استعمال یک واژه در معانى گوناگون به صورت اشتراک لفظى و گاهى به صورت اشتراک معنوى است، همچنین برخى کاربردهاى معنایى، حقیقى و برخى مجازى هستند و همچنین کنایه، استعاره، اشراب و تضمین و سایر صنایع ادبى، که در علوم فصاحت و بلاغت تبیین شده اند، در استعمالات راه مى یابند.
برخى از علماى لغت کوشیده اند که معانى گوناگون یک کلمه را به یک معنا ارجاع دهند که در مواردى دچار تکلف شده اند؛ چه اینکه در بسیارى موارد ارجاع چندین معناى یک واژه به معناى واحد، بسیار دشوار مى نماید. ازجمله معانى گوناگون ولایت، که واژه ولایت به نحو اشتراک معنوى در آنها به کار مى رود، به معناى قرب و اتصال و پیوستگى ارجاع داده مى شوند و لازمه قرب به چیزى، سرپرستى امور، نصرت و محبت خواهد بود.
البته در کتاب هاى لغت فقط معانى گوناگون هر واژه احصا و معرفى مى شوند و به هیچ وجه کتاب لغت درصدد شناسایى معناى حقیقى از معناى مجازى یا شناساندن مشترک لفظى و مشترک معنوى نیست و شناخت این امور به دانش هایى چون علم بلاغت و علم اصول مربوط مى شود.
مفهوم ولایت الهى
براى روشن شدن مفهوم ولایت الهى، چنان که پیش تر نیز گفته ایم، یادآور مى شویم که برخى از واژگان فقط درباره امور حسى و مادى کاربرد دارند و درباره امور مجرد به کار نمى روند، اما برخى از واژگان هم در مورد امور محسوس به کار مى روند و هم در مورد مجردات، و کاربرد آنها در امور غیرمادى و مجرد، پس از تجرید جنبه هاى حسى و توسعه اى است که در معناى آنها صورت مى پذیرد.
بر این اساس، اغلب مفاهیم غیرمادى ریشه در مفاهیم و معانى امور محسوس و مادى دارند که پس از تجرید جنبه هاى حسى و مادى از مفاهیم مادى، به صورت اشتراک بر امور مجرد نیز تطبیق داده مى شوند. از این نظر ما واژه اى را که در مورد امرى مادى و جسمانى به کار مى بریم، در مورد خداوند که مجرد است نیز به کار مى بریم.
براى نمونه، ما خداوند را على و عظیم مى خوانیم، درصورتى که مفهوم ابتدایى عُلو به چیزى که بالاى چیز دیگر قرار دارد، نسبت داده مى شود. درنتیجه، ما چیزى را که بالا قرار دارد، عالى و چیزى را که پایین قرار دارد، سافل مى دانیم. آن گاه به لحاظ وجود برترى و فوقیت در مفهوم عالى و پس از کنار نهادن جنبه هاى محسوس و مادى آن برترى و فوقیت، علّو معنوى را اختراع مى کنیم.
درنتیجه، وقتى خداوند را على مى نامیم، این کاربرد به لحاظ برترى و تعالى معنوى خداوند بر سایر موجودات است؛ چه اینکه ما با توجه به علّو حسى و مادى، دست به اختراع علّو اعتبارى نیز مى زنیم و آن را به کسانى نسبت مى دهیم که به لحاظ مناصب اعتبارى و پست و مقام فراتر از دیگران قرار دارند. در این صورت، استعمال علّو در معناى حسى و معنوى حقیقى و استعمال سوم آن اعتبارى به حساب مى آید.
در مقام مفاهمه و براى انتقال مفاهیم معنوى انسان ناچار است از الفاظى که براى امور حسى وضع شده اند، استفاده کند و پس از تجرید مفهوم آن الفاظ از جنبه هاى حسى، به وسیله آنها مفاهیم معنوى را به مخاطبش ارائه کند. شاید قدرت انسان در انتقال از مفاهیم حسى به مفاهیم معنوى و تعمیم و توسعه مفهومى و نیز انتقال از معناى حقیقى لفظ به معانى مجازى و سایر تصرفاتى که ذهن خلاق انسان در مفاهیم و معانى صورت مى دهد و مورد اشاره خداوند در آیه &laquo;عَلَّمَهُ الْبَیانَ&raquo; (رحمن: ۴) است، باشد.
براى فهم معناى ولایت، که بخصوص در فرهنگ شیعه جایگاه ویژه اى دارد، تا آنجا که در آموزه هاى اسلامى آمده است که قوام اسلام و فرهنگ شیعه به ولایت اهل بیت علیهم السلام است، (کلینى، ۱۳۷۷ق، ج ۲، ص ۲۱) همچنین براى فهم ولایت در کلام نورانى امام سجاد علیه السلام، در مناجات خود، باید به معناى لغوى ولایت، که در امور حسى به کار مى رود، نظر افکنیم، تا با لحاظ تناسب آن با ولایت خدا و اهل بیت علیهم السلام و ایجاد تغییر و توسعه مفهومى و تجرید آن از جنبه هاى حسى، آن را بر مورد بحث، تطبیق دهیم:
اصل ماده &laquo;و ـ ل ـ ى&raquo; براى قرب، پیوستگى و اتصال بین دو چیز به کار مى رود؛ به گونه اى که شى ء سومى بین آن دو فاصله نیندازد و هریک از آن دو چیز در دیگرى اثر بگذارد. پس مفهوم لغوى &laquo;و ـ ل ـ ى&raquo; داراى سه رکن است:
۱. وجود دو چیز؛ ۲. مقارنت و اتصال آن دو به یکدیگر و عدم توسط شى ء سوم بین آن دو؛ ۳. تأثیرگذارى هریک بر دیگرى. این معناى لغوى، براى برخى از مشتقات &laquo;ولى&raquo; در قرآن نیز به کار رفته است؛ آنجا که خداوند مى فرماید: &laquo;یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَلْیجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ&raquo; (توبه: ۱۲۳)؛ اى کسانى که ایمان آورده اید، با کافرانى که به شما نزدیک اند، کارزار کنید و باید که در شما درشتى و سختى بیابند، و بدانید که خدا با پرهیزکاران است.
&laquo;یلون&raquo; فعل مضارع و از ماده &laquo;ولى&raquo; است و در آن معناى قرب، نزدیکى و هم جوارى لحاظ شده است. خداوند در این آیه، به مسلمانان فرمان مى دهد که دشمنان دورتر آنان را از دشمنانى که در همسایگى و مجاورت آنان به سر مى برند و آنان را تهدید مى کنند، غافل نسازند، بلکه قبل از جنگ با دشمنان دور، با طوایف یهود که اطراف مدینه زندگى مى کنند و به دشمنى و تهدید مسلمانان مى پردازند، جهاد کنند.
با توجه به معناى ولایت در امور حسى و کاربرد آن در موردى که دو شى ء با یکدیگر متصل و نزدیک باشند و شى ء دیگرى بین آنها فاصله نیندازد، یا یکى از آن دو در دیگرى اثر بگذارد یا آن دو در یکدیگر تأثیر متقابل داشته باشند، همین واژه و واژگان هم خانواده آنها پس از تصرف و توسعه و تجرید از جنبه هاى حسى در امور معنوى و اعتبارى نیز به کار مى روند.
پس اگر دو موجود داراى ارتباطى عمیق و تنگاتنگ بودند که بیگانه اى نتواند بین آن دو فاصله اندازد و یکى از آن دو در دیگرى تصرف و تأثیر داشت، یا آن دو در یکدیگر تأثیر و تصرف داشتند، براى حکایت از این ارتباط و نزدیکى از واژه &laquo;ولى&raquo; و &laquo;ولایت&raquo; استفاده مى شود. از این نظر وقتى مى نگریم که دو انسان چنان به یکدیگر علاقه مندند و ارتباط روحى عمیقى دارند که گویى روح و دلشان به یکدیگر پیوند خورده و هیچ فاصله اى بین آن دو وجود ندارد و این رابطه عمیق روحى باعث شده که در یکدیگر اثر بگذارند، گفته مى شود که بین آن دو، رابطه ولایت حاکم است.
همچنین با توجه به اینکه خداوند از هر چیز به مخلوقات و ازجمله به انسان ها نزدیک تر است و خود مى فرماید: &laquo;وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ&raquo; (ق: ۱۶)؛ ما از رگ گردن به او نزدیک تریم. او بر همه مخلوقات خود ولایت تکوینى دارد و سرپرستى، اداره و تدبیر همه امور و شئون موجودات و ازجمله انسان به وسیله خداوند انجام مى شود. این ولایت تکوینى عام است و بر همه مخلوقات و ازجمله انسان ها، بنا بر ظرفیت ها و اقتضائات وجودى که خداوند در آنها قرار داده است، اعمال مى شود.
اقسام ولایت الهى
۱. ولایت عام تکوینى خداوند
خلق موجودات و تصرفاتى که خداوند درباره موجودات انجام مى دهد و تدبیر همه شئون آنها ناشى از ولایت تکوینى خداوند است. با توجه به این ولایت تکوینى عام الهى است که ما همه امور عالم را به خداوند نسبت مى دهیم و خداوند مى فرماید: &laquo;وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ&raquo; (آل عمران: ۱۴۵)؛ و هیچ کس جز به فرمان خدا نمیرد.
در آیه اى دیگر ایمان آوردن به ولایت اللّه و تدبیر و حاکمیت مطلق او بر جهان هستى نسبت داده شده است: &laquo;وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ&hellip;&raquo; (یونس: ۱۰۰)؛ و هیچ کس را توان آن نیست که ایمان بیاورد، مگر به خواست خدا&hellip; .
وقتى خداوند به همه هستى و امور، ولایت و حاکمیت داشت، اراده و اختیار انسان نیز از بستر ولایت او اعمال مى گردد و انسان چیزى را مى تواند اراده کند و برگزیند که اراده خداوند به آن تعلق گرفته باشد. خداوند در این باره مى فرماید: &laquo;وَمَا تَشَاءُونَ إِلا أَنْ یشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیما حَکِیما&raquo; (انسان: ۳۰)؛ و شما نمى خواهید مگر آنکه خدا بخواهد؛ همانا خداوند دانا و باحکمت است.
جهان آخرت نیز عرصه حاکمیت خداوند و ولایت اوست و در روز قیامت که حجاب ها از برابر دیده بندگان کنار خواهد رفت، همگان درمى یابند که همه کارها با اراده و مشیت الهى انجام مى پذیرد و اراده اى جز اراده الهى مؤثر و کارساز نیست: &laquo;هُنَالِکَ الْوَلایهُ لِلَّهِ الْحَقِّ&hellip;&raquo; (کهف: ۴۴)؛ آنجا (در روز رستاخیز) یارى و کارسازى تنها از آن خداست&hellip; .
در آیه اى دیگر مى فرماید: &laquo;یوْمَ هُمْ بَارِزُونَ لا یخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَى ءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ&raquo; (غافر: ۱۶)؛ روزى که نمایان شوند، هیچ چیز از آنان بر خدا پوشیده نباشد، [ندا آید که ]امروز پادشاهى که راست؛ بر خداى راست، آن یگانه بر همه چیره.
۲. ولایت خاص تکوینى خداوند
البته خداوند داراى ولایت تکوینى خاص نیز هست که درحق اولیاى خدا و ره یافتگان به تعالى و کمال اعمال مى گردد و بر اساس آن خداوند حتى افکار و رفتار اختیارى آنها را در جهت تعالى و کمال تدبیر و هدایت مى کند. خداوند درباره این ولایت تکوینى خاص خود مى فرماید: &laquo;اللَّهُ وَلِى الَّذِینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ&hellip;&raquo; (بقره: ۲۵۷)؛ (خدا سرپرست و کارساز مؤمنان است و آنان را از تاریکى ها به روشنایى مى برد&hellip; .
لازمه ولایت خاص الهى محبت است و از این نظر اگر کسى مشمول ولایت خاص خداوند قرار گرفت، محبوب خداوند نیز هست و چون محبت طرفینى است، ولایت به معناى محبت نیز طرفینى است و وقتى خداوند ولىّ کسى گردید، او نیز ولىّ خدا مى گردد و بر این اساس ما درباره امیرمؤمنان علیه السلام که بنده برگزیده خداست مى گوییم: &laquo;أشهدُ أنَّ عَلیا وَلى اللّه.&raquo;
وقتى کسانى به خداوند تقرب جستند و فقط با او سروکار داشتند و همواره به یاد خداوند بودند و پیرو محض دستورات او گردیدند، خداوند نیز امور آنان را تدبیر مى کند و در پرتو ولایت الهى، آنان به مصالح و منافع واقعى دنیوى و اخروى دست مى یابند. در برخى از آیات این ولایت که درحق مؤمنان اعمال مى گردد، با واژه &laquo;مولى&raquo; به کار رفته است: &laquo;ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لا مَوْلَى لَهُمْ&raquo; (محمد: ۱۱)؛ این [فرجام هلاکت و نابودى براى کافران] ازآن روست که خدا یار و یاور مؤمنان است و کافران را یار و یاورى نیست.
وقتى خداوند بر بندگان مؤمن خاص خود ولایت داشت، آنان به خداوند توکل مى کنند و تقدیر و اصلاح امور را به او واگذار مى کنند. البته این ولایت به تناسب اختلاف مراتب ایمان اشخاص متفاوت مى گردد و هرکس از ایمان قوى ترى برخوردار بود، اعمال ولایت الهى درحق او قوت و وسعت بیشترى خواهد داشت.
این ولایت الهى درباره برخى از بندگان مؤمن به مرحله اى مى رسد که اراده و خواست خداوند جانشین اراده و خواست آن بندگان مى شود و همه تصمیمات و کارهاى آنها از مسیر ولایت خاص الهى انفاذ و اجرا مى گردد؛ چنان که خداوند در حدیث قدسى درباره بندگان مطیع و فرمان بردار خود که افزون بر انجام تکلیف الزامى، مى کوشند که با انجام مستحبات به خداوند تقرب جویند، مى فرماید: &laquo;من گوش او مى گردم که با آن مى شنود و چشم او مى گردم که با آن مى بیند و دست او مى گردم که با آن برمى گیرد، اگر از من چیزى بخواهد به او مى دهم و اگر به من پناه آورد پناهش مى دهم.&raquo; (دیلمى، ۱۴۱۲ق، ج ۱، ص ۹۱)
همچنین با توجه به آنکه در پرتو بندگى و کسب رضایت پروردگار، بنده مشمول ولایت خاص الهى مى شود، خداوند امور و شئون وجودى وى را اداره و تدبیر مى کند و اراده و اختیار خداوند جایگزین اراده و اختیار او مى گردد و کارهاى انسان بر وفق مراد و مصلحت و در مسیر سعادت انجام مى پذیرد.
امام حسین علیه السلام در دعاى عرفه، از خداوند درخواست مى کنند: &laquo;اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبیرِکَ لى عَنْ تَدْبیرى وَبِاخْتِیارِکَ عَنِ اخْتِیارى&raquo;؛ خدایا، با تدبیر خود مرا از تدبیر در کار خویش بى نیاز گردان و با اختیار خود [امورم را به انجام رسان] مرا از اختیار خود بى نیاز گردان.
۳. ولایت تشریعى خداوند
یکى از اقسام ولایت، ولایت در امور اجتماعى است که جعلى و اعتبارى مى باشد و ما در حوزه مباحث اسلامى از آن به ولایت تشریعى تعبیر مى کنیم. اگر بر اساس سازوکار قانونى این ولایت به کسى سپرده شود، مثلاً اگر سرپرستى و ولایت بر جامعه اى به کسى سپرده شود، او متصدى امور آن جامعه و حاکم و والى به حساب مى آید و دیگران ملزم به اطاعت از او هستند.
همچنین اگر کسى متولى موقوفه اى گردید، امور مربوط به آن موقوفه و رعایت مصالح وقف با نظر و صلاحدید او انجام مى پذیرد و هر تصرفى که از ناحیه دیگران و بدون اجازه او انجام پذیرد نامشروع است. این ولایت یک طرفه است و تنها مربوط به کسى است که ولى و یا والى جامعه اى انتخاب شده است. در این صورت وقتى کسى ولىّ و والى جامعه گردید، اوست که به جامعه ولایت دارد و جامعه ولایتى بر او ندارد.
ازآن رو که این ولایت، اعتبارى است و مقامى حقیقى به حساب نمى آید، متصدى آن باید نصب شود و در صورت از دست دادن شرایط عزل مى گردد. از منظر ما مسلمانان ولایت تشریعى که به معناى ارائه دستورالعمل ها و قانون گذارى هاى الهى است، در درجه اول به وسیله خداوند و براى هدایت انسان ها صورت مى پذیرد. آن گاه خداوند این منصب را در اختیار جانشینانش مى گذارد و آنان موظف اند که دستورات و قوانین الهى را در اختیار مردم بگذارند و همچنین آنان از جانب خداوند وظیفه حاکمیت بر مردم را نیز بر عهده دارد و مردم موظف به اطاعت از آنها هستند.
افزون بر آنکه رسول خدا صلى الله علیه و آله عهده دار حکومت و ولایت تشریعى بر جوامع اسلامى است، از منظر شیعه، این ولایت پس از آن حضرت به ائمه اطهار علیهم السلام سپرده شده است و ازاین رو ولایت تشریعى ائمه اثناعشر علیهم السلام و وجوب اطاعت از آنان از مقومات و رکن اساسى اعتقاد ما به امامت اهل بیت علیهم السلام است. دایره ولایت تشریعى ائمه علیهم السلام بیشتر مربوط به احکام و مسائل اجتماعى است؛ مانند انواع معاملات، حقوق، وظایف اجتماعى، جهاد، مسائل سیاسى و بین المللى و مسائل اقتصادى.
پس از امام معصوم علیه السلام و در زمان غیبت که مردم دسترسى به امام معصوم علیه السلام ندارند، در موارد فوق مردم باید به فقیه جامع الشرایط مراجعه کرده و از او اطاعت کنند. این اطاعت نیز مثل وجوب اطاعت از پیامبر و ائمه علیهم السلام مطلق است و همه موارد را شامل مى شود، مگر دلیل خاصى داشته باشیم که بعضى موارد را استثنا کرده باشد و ولایت در آن را خاص معصوم علیه السلام دانسته باشد.
البته با توجه به اینکه وجود چند حاکم مستقل و در عرض هم براى اداره یک جامعه ممکن نیست، بدیهى است که در صورت تعدد فقها در یک زمان، از میان آنها یک نفر باید عهده دار این امر شود. چنین فقیهى جانشین امام معصوم علیه السلام و اطاعتش مثل اطاعت امام معصوم علیه السلام واجب است.
برخى از آیات قرآن ناظر به ولایت تشریعى و اجتماعى است، ازجمله آیه &laquo;إِنَّمَا وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاهَ وَیؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ&raquo; (مائده: ۵۵)؛ همانا دوست و سرپرست شما خداست و پیامبرش و کسانى که ایمان آورده اند؛ آنان که نماز را بر پا مى دارند و زکات مى دهند درحالى که در رکوع اند.
با توجه به اینکه آیه فوق در بین آیاتى قرار گرفته که از پیروى اهل کتاب نهى مى کنند و نیز با توجه به آیه بعد، منظور از ولایت در آن، ولایت تشریعى است و خداوند در آیه شریفه درصدد جعل ولایت تشریعى بر پیامبر صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام است.
ارتباط قرب الهى با توکل به خدا و واگذارى امور به خداوند
چنان که متذکر شدیم، بجز قسم اخیر، سایر اقسام ولایت، ازجمله ولایت به معناى قرب و پیوستگى تکوینى هستند؛ چه اینکه قرب بین دو موجود ذى شعور به معناى ارتباط خاص روحى و قلبى بین آن دو است که امرى حقیقى به حساب مى آید.
سایر معانى ولایت نظیر نصرت، محبت و سرپرستى لوازم معناى ولایت که همان قرب و پیوستگى است، به حساب مى آیند و این قرب در صورتى تحقق مى پذیرد که دو موجود کاملاً با یکدیگر ارتباط و اتصال برقرار کنند و بیگانه اى بین آن دو فاصله و جدایى نیندازد. حال به یک معنا خداوند قریب و نزدیک به همه موجودات، ازجمله انسان هاست و این قرب عام تکوینى خداوند، امتیازى به حساب نمى آید؛ چه اینکه کفار نیز از این قرب برخوردارند.
قربى که امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست دارند، قرب اکتسابى است که در پرتو پیروى از دستورات خداوند، بندگى و خودسازى تحصیل مى گردد و از این نظر خاص بندگان برگزیده و مؤمن خداست و تنها آنان از این امتیاز عالى برخوردارند. در سایه این ولایت و قرب خاص است که آن بندگان مؤمن کارها و امورشان را به خداوند واگذار مى کنند. طبیعى است وقتى انسان با طیب خاطر امورش را به خداوند وامى گذارد که سنت هاى الهى را بشناسد و کارها و تدبیرهاى الهى را مطابق مصلحت واقعى و برخاسته از حکمت بداند. وقتى انسان در مورد دعاوى و اختلافات، کسى را به عنوان وکیل خود انتخاب مى کند که
او را آشناى به قوانین حقوقى و جزایى و سازوکارهاى دفاع از موکل و احقاق حقوق او بداند و مطمئن باشد که آن وکیل قصد یارى او را دارد. کسى که بر خدا توکل مى کند و کارهایش را به او وامى گذارد و به قضاى الهى راضى مى گردد، باید بداند که چه بسا برخى از تقدیرات الهى برحسب ظاهر به ضرر او هستند و خداوند بندگان خود را با بلا و گرفتارى ها نیز مواجه مى گرداند و از این طریق آنها را مورد آزمایش قرار مى دهد.
خداوند در این باره مى فرماید: &laquo;و هرآینه شما را به چیزى از بیم و گرسنگى و کاهش مال ها و جان ها و میوه ها مى آزماییم و شکیبایان را مژده ده؛ آنان که چون مصیبتى (پیشامد ناخوشایندى) به ایشان رسد، گویند: ما از آن خداییم و به سوى او بازمى گردیم. آنان اند که درودها و بخشایشى از پروردگارشان بر آنهاست و ایشان اند راه یافتگان.&raquo; (بقره: ۱۵۵ـ۱۵۷)
برخى به دنبال زندگى راحت و بدون دردسر هستند و از سختى ها و گرفتارى ها گریزان اند، درصورتى که سختى ها و گرفتارى ها لازمه زندگى اند. بر اساس سنت الهى، انسان ها چنان که با خوشى ها و راحتى ها مواجه مى گردند، باید با تنگناها و مشکلات نیز مواجه شوند و به واقع خوشى ها و سختى ها ابزار آزمون انسان ها هستند و هیچ کس را گریزى از آزمون الهى نیست و در بوته آزمایش اوست که صالح از ناصالح و بندگان صادق از مدعیان دروغین بازشناخته مى شوند: &laquo;
آیا مردم پنداشته اند همین که [به زبان ]گویند ایمان آوردیم آنان را وامى گذارند (رها مى کنند) و آزموده نمى شوند؟ و ما کسانى را که پیش از آنان بودند آزمودیم، تا خداوند همانا کسانى را که راست گفتند معلوم کند و دروغ گویان را نیز معلوم کند.&raquo; (عنکبوت: ۲ـ۳)
کسى که به خداوند توکل مى کند، باید بداند که خداوند کار بیهوده انجام نمى دهد و همه سنت ها و تدبیرهاى خداوند منطبق بر حکمت الهى است و آن گاه با چنین باورى و توفیقى که در زمینه بندگى خالصانه خداوند کسب کرده است، از خداوند درخواست مى کند به تدبیر امور او بپردازد و او را مشمول ولایت خاص خود گرداند؛ چنان که وقتى کسى به ولایت اعتبارى دیگرى بر خود تمکین مى کند، به آنچه او انجام مى دهد و قضاوتى که در حقش روا مى دارد، رضایت مى دهد.
اگر حاکم عادل، سهمى مساوى با دیگران و ازجمله سهمى مساوى با سهم فقرا از بیت المال براى او تعیین کرد، مخالفت نمى کند و بر او خُرده نمى گیرد که چرا در تقسیم بیت المال موقعیت و شئونات افراد را در نظر نگرفته است.
یا اگر قاضى بر اساس قوانین و دستورات قضایى اسلام حکم کرد که بر مجرم حد جارى کنند، به این بهانه که اجراى حدود با مصالح اجتماعى سازگار نیست و اگر کسى گناهى مرتکب شد و مثلاً زنا کرد، نباید او را تازیانه بزنند و آبرویش را نزد دیگران بریزند، با حکم قاضى و حکم خدا مخالفت نمى ورزد، بلکه او اجراى حدود الهى را ضرورى و منطبق با مصالح واقعى دانسته و بر این باور است که در سایه حدود الهى است که جامعه سالم مى ماند و از آفت و فساد محفوظ مى شود.
بر این اساس خداوند مى فرماید: &laquo;به هر زن و مرد زناکار صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در [کار] دین خدا نسبت به آن دو دل سوزى نکنید، و باید گروهى از مؤمنان کیفر آن دو را حاضر و شاهد باشند.&raquo; (نور: ۲)
شرایط نیل به ولایت معصومان علیهم السلام
در پایان بحث، دو روایت درباره شرایط نیل به ولایت ائمّه اطهار علیهم السلام ذکر مى کنیم. در روایت اول، امام صادق علیه السلام به یکى از اصحاب خاص خود به نام عبداللّه بن جندب مى فرمایند: &laquo;پسر جندب، به شیعیان ما ابلاغ کن و به آنها بگو: این طرف و آن طرف نروید. به خدا سوگند به ولایت ما نمى رسید، مگر با ورع و کوشش در دنیا و مواسات با برادران در راه خدا&hellip; .&raquo; (مجلسى، بى تا، ج ۷۸)
کسى به ولایت اهل بیت عصمت علیهم السلام نائل مى گردد که تقوا داشته باشد و از گناهان بپرهیزد و در راه انجام وظایفش تلاش چشمگیر و فراوان از خود نشان دهد. همچنین نسبت به برادران دینى خود احساس همدردى و همیارى داشته باشد؛ فقط به فکر خود نباشد، بلکه درصدد خیرخواهى و کمک به آنان برآید و آنچه براى خود مى خواهد و مى پسندد، براى آنان نیز بخواهد.
در روایت دیگر امام باقر علیه السلام در یکى از سفارش هاى خود به جابربن یزید جعفى مى فرمایند: &laquo;اى جابر&hellip; و بدان که تو دوست ما شمرده نخواهى شد تا [چنان شوى که] اگر تمام مردم شهرت جمع شدند و گفتند: &ldquo;تو مرد بدى هستى&rdquo; این سخن محزونت نسازد و اگر گفتند: &ldquo;تو مرد خوبى هستى&rdquo; تو را خوشحال نکند، ولى نفس خود را بر کتاب خدا عرضه دار.
پس اگر پوینده راه قرآن بودى و در آنچه قرآن بى رغبتى بدان را خواسته است، زاهد بودى و به آنچه قرآن بدان ترغیب کرده است، میل و رغبت داشتى و از تهدیدش ترسان شدى، در این صورت پابرجا باش و تو را مژده باد که بى شک آن سخنان که درباره ات گفتند، هیچ زیانى به تو نخواهد رساند و اگر از قرآن جدا شده اى، پس دیگر به خود بالیدنت براى چیست؟&raquo; (همان، ب ۲۲)
منظور از ولایتى که امام سجاد علیه السلام در مناجاتش از خداوند درخواست مى کنند، این است که انسان کاملاً تسلیم وى شود و امورش را به او واگذارد و از صمیم دل به تدبیرهایش راضى گردد. فقط به خداوند امید داشته باشد و از وى بترسد و از غیر او ترس و بیمى به خود راه ندهد. تعریف و تمجید دیگران او را خوشحال و مغرور نسازد و بدگویى دیگران او را ناراحت نکند.
منابع
ـ دیلمى (۱۴۱۲ق)، ارشادالقلوب، قم، شریف رضى.
ـ کلینى، محمدبن یعقوب (۱۳۷۷ق)، کافى، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
ـ مجلسى، محمدباقر (بى تا)، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
منبع: ماهنامه معرفت شماره ۱۸۱

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:25 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شرحی بر مضرات شبکه های اجتماعی واتس آپ،وایبر و …</title>
<link>https://zohur12.loxblog.com/شرحی-بر-مضرات-شبکه-های-اجتماعی-واتس-آپوایبر-و</link>
<guid>https://zohur12.loxblog.com/شرحی-بر-مضرات-شبکه-های-اجتماعی-واتس-آپوایبر-و</guid>

<description><![CDATA[

اخیرا استعمارگران و استبداد غرب گرا , با راه اندازی شبکه های اجتماعی گوناگون سعی در وارد ساختن هجمه های سنگین تهاجمات فرهنگی خویش , به خصوص برپیکره کشورهای اسلامی دارند.


اخیرا استعمارگران و استبداد غرب گرا , با راه اندازی شبکه های اجتماعی گوناگون سعی در وارد ساختن هجمه های سنگین تهاجمات فرهنگی خویش , به خصوص برپیکره کشورهای اسلامی دارند.
&nbsp;
شبکه های اجتماعی نظیر واتس اَپ,وایبر,تانگو,بی تاک,وی چت,لاین و&hellip;.تلاش میکنند تابا تاثیر بر ایدئولوژی افراد جامعه موردهدف , به مرور زمان جهان بینی آنان را نیز مورد حمله قرار داده و با جایگزین کردن فرهنگ غربی وضد دینی ,فرهنگ غنی ایشان را درتزلزل وسقوط محض جای دهند.
شایدنوشتن در این باب مقالات وکتب قطوری را خواستار است که در این مقال نگنجد.این حقیر ازباب وظیفه وبعنوان یک تکلیف دینی وشرعی برخویش فرض واجب دانستم تا برخی آسیب های اجتماعی که حاصل از مشارکت در سایتها وشبکه های به وجود آمده است را متذکر گردم تا خانواده های عزیزواصیل وهموطنان وهمشهریان گرامی بیش از پیش مواظب این پدیده نوظهوروشوم اجتماعی برای خویش وفرزندان خویش باشند.
در زمانهای ماضی اگردختر وپسری ازیک خانواده ازخانه بیرون می رفتند پدرومادر نگران شده ودلواپس فرزندان بودند اما اکنون باشیوه های جدید وهدفمند فرزندان وخانواده هاتحت حمله استبدادغرب وغرب گرایان لائیک هستند هم اکنون فرزند خانواده در خانه واز طریق اینترنت وماهواره وگوشی موبایل خود ,می تواند در جهان سیرکرده واز خانواده,خویش ودین وفرهنگ خود فاصله بگیرد وچه بسا هویت خودرا فراموش کرده وطعمه تهاجم فرهنگی دشمنان قسم خورده ایران اسلامی شده وتغیر هویت وفرهنگ دهد.
شبکه های اجتماعی اخیرا پررنگ در گوشی های موبایل جلوه گری می کنند واغلب اجتماع خصوصا جوانان در عضویت حداقل یک شبکه می باشند.شاید عده ای به ظاهر باسواد ومثلا تحصیلکرده ایراد وارد کرده وترقی وپیشرفت ودهکده جهانی را مثال آورده واز مشارکت دراین شبکه ها دفاع جانبدارانه کنند.اما ای کاش از طریق این شبکه های نوظهور آیات قرانی,احادیث وروایات پیامبران وائمه اطهار (ع)وفرهنگ اصیل ایران اسلامی حشرونشر پیدا میکرد.که متاسفانه بابررسی ونگاهی علمی وحساب شده کاملا مشهود است که بیش از حدود ۵۰% ازموجودیت این شبکه ها به طنزهای هدفدار,شوخی های بی معنی ,وعکسها وفیلم های غیرمتعارف وترانه های غربی وابسته است.
البته توضیح خواهم داد که بعضا اگرمباحث علمی نیز ردوبدل می گردد آسیب خاص خود را برجامعه هدف برجای می گذارد.آنهایی که دراین شبکه ها عضویت دارند یا بصورت انفرادی ویا گروهی خویش راسرگرم میکنند برخی شبکه ها مخاطبین گوشی تلفن شخص را عضویت داشته وبعضی دیگر بطور ناشناس عضو گیری می کنند که خطر وآسیب دسته دوم به مراتب بیشتر احساس میگردد.بعضی از خانواده ها ویاجمع دوستان ویا جمعی از همکاران یک اداره ویا شرکت و&hellip;گروه تشکیل داده ومراودات خویش را درقالب گروه پیگیری می کنند.
بعضی از مشترکین گروه ها حتی اسم شبکه اجتماعی که درآن عضویت دارند رانمی توانند در تلفظ صحیح بیاورند خود شنیدم که شبکه واتس اَپ را واستاپ نام می برد.حال کسی سواد نداشته وکم سواد است وقتی با این طرز تفکر عضویک شبکه گردد خود حدس بزنید گردانندگان این شبکه ها چه آثار مخربی را برزندگی اجتماعی وشخصی این چنین عضوی برجا میگذارند.یکی از آسیب های جدی درزمان حال اینست که بعضی اعضاء ویا اغلب کسانی که در این شبکه ها عضویت دارند ادعای باسوادی می کنند واین به خودی خودخطرناک است چه رسدبه اینکه این افرادبه ظاهر باسوادتحت الشعاع اهداف شوم وپلید این شبکه هانیزقرارگیرند.
بابررسی که انجام داده ام درتشکیل گروه ها دیده ام که قطعا خوانندگان تیز بین وظریف الهوش تائید میکنند,دربعضی گروه ها اعضاءکم کم بادیدن عکسها وفیلم های مبتذل از گروه جدا می گردند .کسانی که علی الظاهر دم ازسواد زده ودرگروه ها اظهارفضل می کنند ازخویش هیچ ندارند برای خالی نبودن عریضه از اینترنت ویاکتب ویامقالات ومجلات کپی برداری کرده وبه اسم خوددرگروه مشارکت میکنند.
بعضا درگروه ها کشمکش هایی بوجود می آید که ناشی ازاین کم سوادی هاست درگروه ها سعی میکنند برافکارهمدیگر تاثیر بگذارند.یا دنبال دوست یابی هستند یا عضوی رامورد هجوم قرارداده ومثلا باروشنفکر جلوه دادن خویش که مطلب ازدیگران می دزدند فضای مجازی را تبدیل به صحنه دعواودرگیری وجبهه گیری میکنند ویا باعوام فریبی قصد نفوذ درشخصیت وزندگی شخصی اعضاء کرده وسلاطین گروه ,خویش نیز ازاینکه دربازی تهاجم فرهنگی افتاده اند بی اطلاعند.
دیده شده زن تحت تاثیر گروه ازشوهرجداشده وشوهر با تاثیری که نوشته های هدفمند ویا بی هدف بروی گذارده اند نسبت به زن وفرزند بی خیال شده ودرزندگی شخصی دچارتزلزل گردیده است .ناگفته نماند اندیشمندان وتیزهوشان دین دار وخداترس هم دراین وادی حضوردارند که جای بسی شکر است بانشرآثارشهدای عزیز ویا تحت عناوین فرهنگی واسلامی کارکرده وگروه دارند وانشاءا.. روزی برسد تمام ایرانیان از این شبکه ها ، امام زمان پسند استفاده کنند به امید روزی که روی تمام این شبکه ها مخابره گردد آقا آمد..هدف از طرح این مکتوب آسیب شناسی بخش منفی ومورد هدف دشمنان ایران واسلام است.
افراد با گذاشتن نظریه های غرب گرایانه درگروه مثلا احساس بزرگی وسواد می کنند وازآسیب وارده بی خبرند زیرا طرح یک نظریه باید بجا وهدفمند باشد هرکسی از نظریه به اشتراک گذارده شده توسط دیگرعضو برداشت شخصی کرده وخوانندگان عزیز خودتان تصورکنید اگرازیک نظریه صدها وهزاران برداشت شخصی شود اصل وپایه نظریه آن نظریه پرداز با برداشت های شخصی از چهره واقعی دورشده وبرداشت شخصی وغیرعلمی برای افراد وپیاده کردن آنچه شخص با اندیشه وفکر خود ازنظریه دارد می تواند زندگی وخانواده وروان شخص واشخاص افراد عضو را متزلزل وبه بی هویتی بکشد .
دوستان وهمشهریان گرامی وخانواده های عزیز که هرآن ممکن است دختر وپسرمن وشما با مشارکت وعضویت دریک یا چند شبکه اجتماعی که اخیرا فضای مجازی پر کرده تحت تاثیر افکار شوم واسلام ستیز سردمداران بی دین جهان امروزی قرار بگیرند واز هویت ایرانی وفرهنگ اصیل وغنی اسلامی دورشوند .
هیچ کس باعلم وعلم اندوزی وبه روز شدن مخالف نیست وچه بسا دردین هم تاکید موکد شده ونقل و روایات فراوانی درکسب دانش آمده است درقرآن کریم هم اشارات متعددی در تحصیل علم ودانش گوشزد شده ولی چه خوب است ابزار علمی وامکانات ورفاهیات موجود امروزی درچارچوب اخلاق ناب اسلامی هدایت شودواگر اینترنت وماهواره وشبکه های اجتماعی هستند باهوشیاری از آن استفاده کنیم ودرراه هدف وهویت وفرهنگ ناب اسلامی گام برداشته وبهره بریم نه چشم برواقعیات بسته وبادست خود ,خویش وفرزندان وخانواده خود را طعمه افکار فریب , غربیان ودشمنان اسلام کنیم.
پدرومادرگرامی مواظب فرزندان خود باشید وهمیشه ومدام دریچه گوشی تلفن همراه فرزندمان را مواظبت کنیم که ازآن به نیستی وسقوط نرود./حسین برشان
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:25 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ایران عصر پهلوی؛ارض موعود بهائیان</title>
<link>https://zohur12.loxblog.com/ایران-عصر-پهلویارض-موعود-بهائیان</link>
<guid>https://zohur12.loxblog.com/ایران-عصر-پهلویارض-موعود-بهائیان</guid>

<description><![CDATA[
کی از مظاهر اسلام&zwnj;زدایی در دوران حاکمیت ۵۰ ساله پهلوی&zwnj;ها، تقویت روزافزون مذاهب و ادیان باطله اعم از ادیان منسوخه یا مذاهب ساختگی و بی&zwnj;پایه بود.
&nbsp;
در این دوران فرقه بهائیت رشد بی&zwnj;سابقه&zwnj;ای یافت. بهائیان در دوران حاکمیت رضاشاه موفق شدند &laquo;محافل&raquo; و &laquo;بیت&zwnj;العدل&raquo; خود را دائر کنند. آنان فعالیتهای خود را به ویژه در زمینه&zwnj;های فرهنگی تعقیب می&zwnj;کردند. مدارس آنان شامل دبستان و متوسطه اعتبار خاصی داشت و تعداد زیادی از خانواده&zwnj;های روشنفکر و بانفوذ تهران فرزندان خود را در این مدارس ثبت&zwnj;نام می&zwnj;کردند. دختران ارشد رضاشاه و پسر ارشد او (شاه بعدی) آموزشهای اولیه خود را در مدارس بهائیان تهران دیده بودند.(۱) به گفته ارتشبد حسین فردوست &laquo;رضاشاه با بهائیت روابط حسنه داشت تا حدی که اسدالله صنیعی را که یک بهائی طراز اول بود، به آجودانی مخصوص ولیعهد خود منصوب کرده بود.(۲)


یکی از مظاهر اسلام&zwnj;زدایی در دوران حاکمیت ۵۰ ساله پهلوی&zwnj;ها، تقویت روزافزون مذاهب و ادیان باطله اعم از ادیان منسوخه یا مذاهب ساختگی و بی&zwnj;پایه بود.
&nbsp;
در این دوران فرقه بهائیت رشد بی&zwnj;سابقه&zwnj;ای یافت. بهائیان در دوران حاکمیت رضاشاه موفق شدند &laquo;محافل&raquo; و &laquo;بیت&zwnj;العدل&raquo; خود را دائر کنند. آنان فعالیتهای خود را به ویژه در زمینه&zwnj;های فرهنگی تعقیب می&zwnj;کردند. مدارس آنان شامل دبستان و متوسطه اعتبار خاصی داشت و تعداد زیادی از خانواده&zwnj;های روشنفکر و بانفوذ تهران فرزندان خود را در این مدارس ثبت&zwnj;نام می&zwnj;کردند. دختران ارشد رضاشاه و پسر ارشد او (شاه بعدی) آموزشهای اولیه خود را در مدارس بهائیان تهران دیده بودند.(۱) به گفته ارتشبد حسین فردوست &laquo;رضاشاه با بهائیت روابط حسنه داشت تا حدی که اسدالله صنیعی را که یک بهائی طراز اول بود، به آجودانی مخصوص ولیعهد خود منصوب کرده بود.(۲)
فردوست می&zwnj;نویسد:
&laquo;در دوران محمدرضا، بهائیت در ایران توسعه عجیبی یافت و آنها بر مبنای انگیزه و نقاط ضعف، به شدت افراد را جذب می&zwnj;کردند. چند مورد مطمئن به اطلاعم رسید که فرد مقروض بوده و سازمان بهائیت قروض او را پرداخته تا بهائی شد. زن نیز از وسایل مهم جلب افراد بود و ترتیبی می&zwnj;دادند تا از طریق دختران بهائی به عنوان مبلغ عمل می&zwnj;&zwnj;کردند. در دورانی که بهائیت ایران قوی بود، در فرم&zwnj;های استخدام و غیره در مقابل مذهب صراحتاً &laquo;بهایی&raquo; می&zwnj;نوشتند. ولی وقتی در موضع ضعف قرار می&zwnj;گرفتند (مانند حرکت مردم تهران و تخریب حظیره&zwnj;القدس) خود را &laquo;مسلمان&raquo; معرفی می&zwnj;&zwnj;کردند! آنها در فرم&zwnj;های ارتش و نیروهای انتظامی، خود را &laquo;مسلمان&raquo; معرفی می&zwnj;&zwnj;کردند.
سازمان&zwnj;های دولتی گاهی از ساواک سئوال می&zwnj;کردند که فلان فرد در تعرفه استخدامی یا تعرفه سالیانه، در مقابل مذهب خود را &laquo;بهائی&raquo; معرفی کرده، با او چه باید کرد؟ ساواک جواب می&zwnj;داد: اگر برای استخدام است، استخدام نشود مگر اینکه بنویسد مسلمان و آنهایی که استخدام شده&zwnj;اند باید در مقابل مذهب &laquo;مسلمان&raquo; بنویسند وگرنه بازنشسته شوند. این پاسخ رسمی ساواک بود، ولی رعایت نمی&zwnj;شد و ساواک نیز حساسیتی نداشت. زمانی منوچهر اقبال، مدیرعامل شرکت نفت، به طور کلی و برای تمام شرکت نفت استعلام کرد که در مقابل افرادی که مذهب خود را &laquo;بهائی&raquo; می&zwnj;نویسند چه باید کرد؟ ساواک جواب مرسوم فوق را داد. اقبال پاسخ داد که ممکن نیست چون تعداد بهائی&zwnj;ها در شرکت نفت بسیار زیاد است.&raquo;(۳) سرهنگ محمدمهدی کتیبه در کتاب خاطرات خود می&zwnj;نویسد:
&laquo;شیراز یکی از مراکز عمده فعالیت بهائیان بود، چون منزل سیدباب رهبر آن&zwnj;ها در شیراز بود و تقریباً حکم مکه را برای آن&zwnj;ها داشت. منزل دایی باب در خیابان احمدی شیراز را هم بهایی&zwnj;&zwnj;ها به عنوان زیارتگاهی بازسازی کرده بودند. یک بار که شاه به شیراز آمده بود، سیدنورالدین حسینی از فرصت استفاده کرده، دستور داد به این دو مرکز بهائی حمله کنند. این جریان گذشت و بعد، از تهران دستور دادند که فعالیت بهایی&zwnj;ها کمی محدود شود. استاندار شیراز &ndash; سرلشکر همت &ndash; بهایی بود و تصمیم داشت خانه دایی سیدباب را بازسازی کند. مردم متوجه شدند که سیمان، گچ و ماسه در کنار این ساختمان ریخته و آماده تعمیر ساختمان&zwnj;اند. آقای سیدنورالدین حسینی به استاندار تلفن کرد و از او خواست تا مانع این کار شود. آقای نورالدین حسینی آدم بانفوذی بود و تمام شهر از ایشان حرف&zwnj;شنوی داشتند، اما استاندار در جواب ایشان گفت من دستور داده&zwnj;ام این کار انجام شود. سیدنورالدین حسینی به استاندار گفت: از شما خواهش می&zwnj;کنم شهر را به آشوب نکشید و این کار را نکنید. استاندار بر دستور خود تأکید کرد و سیدنورالدین حسینی پاسخ داد بسیار خوب، شما دستور داده&zwnj;اید بسازند، من دستور می&zwnj;دهم خراب کنند. آقای سیدنورالدین حسینی که دیده بود بنّا و کارگرها برای شروع کار آمده&zwnj;اند، در مدرسه خان به طلاب گفته بود: بلند شوید با هر وسیله&zwnj;ای که دارید برای خراب کردن منزل دایی باب حرکت کنید. طلبه&zwnj;ها از داخل مدرسه راه افتادند. در سر راه بازار مسگرها که همه از حزب برادران و مرید آقای سیدنورالدین بودند بیل و کلنگ به دست گرفتند و برای تخریب ساختمان دایی باب حرکت کردند. خوشبختانه همان وقت من با دوچرخه از آن جا رد می&zwnj;شدم و در صحنه حاضر بودم. در خیابان احمدی مردم مشغول تخریب ساختمان شدند و پلیس هم نتوانست مانع آنها شود.&raquo;(۴)
در میان اسناد ساواک، دو سند وجود دارد که یکی مربوط به تیرماه ۱۳۴۷ و دیگری مربوط به خرداد ۱۳۵۰ است. این دو سند مربوط به دو مورد از جلسات رهبران بهائی در شهر شیراز است. یکی از این دو سند بر حمایت گسترده رضاشاه از بهائیان و دیگری بر حمایت وسیع شاه از این فرقه تأکید دارد. سند سال ۱۳۴۷ شاه را &laquo;بهائی&raquo; و سند سال ۱۳۵۰، رضاشاه را &laquo;یک بهائی واقعی&raquo; خوانده است.(۵)
فردوست در کتاب خاطرات خود می&zwnj;نویسد:
&laquo;نفوذ اصلی بهائیت در دوران عبدالکریم ایادی بود. ایادی از خانواده طراز اول بهائیت بود. او به این دلیل نام فامیل &laquo;ایادی&raquo; داشت که پدرش از &laquo;ایادی امرالله&raquo;، یعنی چند نفر خواص اطراف &laquo;عباس افندی&raquo;، بود. ایادی با نفوذی که نزد محمدرضا کسب کرد بهائی&zwnj;ها را به مقامات عالی رساند. او در رسانیدن امیرعباس هویدا (بهائی) به نخست&zwnj;وزیری نقش اصلی را داشت. در زمان هویدا دیگر کار بهائی&zwnj;ها تمام بود و مقامات عالی مملکت توسط آنها به راحتی اشغال می&zwnj;شد. پدر هویدا نیز مانند پدر ایادی از خواص عباس افندی و گویا نویسنده مخصوص او بود. تنها یک بار موقعیت بهائیت به خطر افتاد و آن زمانی بود که فلسفی (واعظ معروف) حملات شدیدی را علیه بهائیت شروع کرد و محمدرضا برای آرام کردن مردم دستور تخریب حضیره&zwnj;القدس، مرکز مقدس بهائی&zwnj;ها در تهران را داد و دستور داد که &laquo;ایادی&raquo; مدتی از ایران خارج شود. او نیز حدود ۹ ماه به ایتالیا رفت و وقتی آب&zwnj;ها از آسیاب افتاد، به ایران بازگشت.
به طور کلی در دوران محمدرضا و نفوذ &laquo;ایادی&raquo; در دربار، بهائی&zwnj;های ایران بسیار ترقی کردند و ثروتمند شدند و آنها و &laquo;ایادی&raquo; در انحطاط اقتصاد مملکت تلاش کردند.
به یاد دارم زمانی (شاید حوالی سال ۵۱ یا ۵۲) ایادی، سرلشکر ضرغام را (که مدتی وزیر دارایی و مدتی هم مدیرعامل بانک اصناف بود) به ریاست اتکا (سازمان تدارکاتی ارتش) منصوب کرد و سپس به او دستور داد که کلیه مایحتاج خود را از خارج وارد کند. ضرغام استنکاف کرد چون این اجناس با قیمت ارزان&zwnj;تر در ایران قابل تهیه بود. ایادی او را از کار برکنار کرد و افسر دیگری را به این سمت گمارد و او اجناس مورد لزوم اتکا را مستقیماً از خارج وارد می&zwnj;نمود.
بهائیان بدون اجازه عکا حق ندارند مشاغل سیاسی را بپذیرند و تنها باید تلاش کنند که در فعالیت&zwnj;های تجاری و کشاورزی پیشرفت کنند. بر اساس همین اصل، روزی از سپهبد صنیعی پرسیدم چگونه شما شغل سیاسی پذیرفته&zwnj;اید؟ پاسخ داد: از عکا سئوال شده و اجازه داده&zwnj;اند که در موارد استثنایی و مهم این نوع مشاغل پذیرفته شود.
در واقع، بهائیت جهانی این تصور را داشت که ایران همان ارض موعودی است که باید نصیب بهائیان شود و لذا برای تصرف مشاغل مهم سیاسی در این کشور منعی نداشتند.
بهائی&zwnj;هایی که من دیده&zwnj;ام واقعاً احساس ایرانیت نداشتند و این کاملاً محسوس بود و طبعاً این افراد جاسوس&zwnj;های بالفطره بودند. محمدرضا نه تنها نسبت به نفوذ بهائی&zwnj;ها حساسیت نداشت، بلکه خود او صراحتاً گفته بود که افراد بهائی در مشاغل مهم و حساس مفیدند چون علیه او توطئه نمی&zwnj;کنند. این نقل قول را از مقام موثقی شنیدم.
بهائیانی که به مقامات حساس می&zwnj;رسیدند از موقعیت خود برای ثروتمند شدن جامعه بهائیت استفاده می&zwnj;کردند تا از این طریق اقتصاد مملکت را به دست گیرند. بهائیانی که می&zwnj;شناختم همه بسیار ثروتمند بودند. مانند نعیمی (پدرزن خسروانی که از مقامات مهم بهائیت بود) و تژه که زمین ۵۰۰۰ متری برّ خیابان آیزنهاور (نرسیده به پپسی کولا) را به جامعه بهائیت اهدا کرده بود و گاهی در آنجا جمع می&zwnj;شدند. تژه را به علت اینکه نسبت سببی با سرهنگ قاسم پولاددژ (شوهر اول طلا) داشت، می&zwnj;شناختم. آبادی حدیقه (شرق اقدسیه) نیز متعلق به بهائی&zwnj;ها بود و بر خلاف سنت دهداری، که اراضی جنوب یک ده تا ده بعدی متعلق به ده شمالی است، بهائی&zwnj;ها اراضی شمالی حدیقه را تا قله کوه، دیوارکشی و تصرف کرده بودند. آنها در اتوبان تهران &ndash; کرج (نرسیده به کرج، سمت راست) نیز اراضی وسیعی را تصرف کرده و گنبد آبی رنگی به پا کرده بودند. از این نمونه&zwnj;ها زیاد بود.
به یاد دارم در حوالی سال ۱۳۵۴، شکایتی از دفتر مخصوص شاه (به ریاست معینیان) به دستم رسید مبنی بر اینکه هژبر یزدانی در سنگسر به مراتع چوپان&zwnj;ها تجاوز کرده و برای آنان مزاحمت ایجاد می&zwnj;کند. محمدرضا دستور داده بود که تحقیق و گزارش شود. دو افسر دفتر را به همراه عکاس ساواک به منطقه اعزام کردم. در مراجعت، گزارش آنان حاکی از این بود که اهالی ده مرزن&zwnj;آباد در ارتفاعات سنگسر همه بهائی&zwnj;ها هستند و رئیس آنها هژبر یزدانی است و آنها همه مراتع ده مجاور را که مسلمان&zwnj;نشین است، به زور تصرف کرده&zwnj;اند. مدارک مستند جمع&zwnj;آوری شد و آلبومی نیز تهیه و ضمیمه گزارش شد و مستقیماً به اطلاع محمدرضا رسید. فردای آن روز سپهبد ایادی تلفن کرد و گفت شاه گزارش را به من نشان داده، گزارش سراپا مغرضانه است و به شاه هم گفتم و ایشان دستور داده که مجدداً هیأت بی&zwnj;غرضی را اعزام دارید. پاسخ دادم گزارش هیأت مستند است و اعزام مجدد مفهومی ندارد و افزودم وقتی شاه می&zwnj;خواهد یزدانی به مناطق چرای دیگران تجاوز کند، من که مدعی نیستم. به هر حال، یزدانی به کار خود ادامه داد.
یک سال بعد، متوجه شدم که او در تهران معاملات بزرگ انجام می&zwnj;دهد و همیشه دو مرد مسلح او را همراهی می&zwnj;&zwnj;کنند. چند مورد از معاملات یزدانی را شخصاً شنیدم. یک روز ابتهاج، مدیرعامل بانک ایرانیان، به من تلفن کرد که از این پس در بانک ایرانیان سمتی ندارد و تمام سهام بانک و ساختمان و وسایل آن به هژبر یزدانی فروخته شده است. یک روز هم سمیعی، رئیس بانک توسعه کشاورزی، به من شکایت کرد که فرد بی&zwnj;تربیتی با دو گارد مسلح به مسلسل، بدون اجازه وارد دفتر کارم شده و گفته نامش یزدانی است و می&zwnj;خواهد سهام بانک با ساختمان و وسایل به او واگذار شود. سمیعی پاسخ داده که این امر منوط به اجازه وزارت کشاورزی و تصویب دولت است. یزدانی با خشونت جواب داده که &laquo;ترتیب آن را می&zwnj;دهم&raquo;.
به هر حال، هژبر یزدانی با حمایت ایادی به قدرتی تبدیل شد و اراضی وسیعی را در باختران و مازندران و اصفهان و غیره در اختیار گرفت و برای من معلوم شد که تمام این وجوه متعلق به بهائیت است و این معاملات را یزدانی برای آنها ولی به نام خود انجام می&zwnj;دهد.
ایران بعد از آمریکا بیشترین تعداد بهائی&zwnj;ها را داشت. بهائی&zwnj;ها در آمریکا بسیار قوی هستند و مراکز متعددی از جمله در شیکاگو دارند.(۶)
پی&zwnj;نویس&zwnj;ها: ۱. Banani. Op. cit. p. 96. ۲. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، فردوست، ج ۱، ص ۳۷۴. ۳. همان، ص ۳۷۶. ۴. خاطرات سرهنگ محمدمهدی کتیبه، محمدرضا سرابندی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۲، ص ۳۵. ۵. بدون شرح به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی، صفحات ۱۶۶ و ۲۵۲. ۶. ظهور و سقوط، همان، صص ۳۷۶-۳۷۴.


]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:25 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سقوط معنویت در مدنیت غرب</title>
<link>https://zohur12.loxblog.com/سقوط-معنویت-در-مدنیت-غرب</link>
<guid>https://zohur12.loxblog.com/سقوط-معنویت-در-مدنیت-غرب</guid>

<description><![CDATA[
در جامعه&zwnj;ی اسلامی، سبک زندگی، سطحی&zwnj;ترین لایه&zwnj;های زندگی را به عمیق&zwnj;ترین لایه&zwnj;های معنوی آن پیوند می&zwnj;دهد. به&zwnj;طوری که گرامی&zwnj;داشتن مهمان و نیازردن همسایه از نشانه&zwnj;های ایمان به خدا و روز جزاست.
یکی از مهم&zwnj;ترین تفاوت&zwnj;های سبک و روش زندگی انسان مسلمان و مدرن ریشه در جهان&zwnj;بینی و نگاه او به هستی دارد. باور و اعتقاد به جهان غیب، همه&zwnj;ی ابعاد زندگی را تحت&zwnj;الشعاع خود قرار می&zwnj;دهد؛ چرا که ارتباطی عمیق بین ظاهر و باطن و جهان ماده و عالم غیب قائل است؛ اما نگاه مبتنی بر ماده&zwnj;گرایی و انکار غیب تلاش انسان را در تأمین هر چه بیش&zwnj;تر نیازهای مادی و غریزی&zwnj;اش قرار می&zwnj;دهد.

در جامعه&zwnj;ی اسلامی، سبک زندگی، سطحی&zwnj;ترین لایه&zwnj;های زندگی را به عمیق&zwnj;ترین لایه&zwnj;های معنوی آن پیوند می&zwnj;دهد. به&zwnj;طوری که گرامی&zwnj;داشتن مهمان و نیازردن همسایه از نشانه&zwnj;های ایمان به خدا و روز جزاست.
یکی از مهم&zwnj;ترین تفاوت&zwnj;های سبک و روش زندگی انسان مسلمان و مدرن ریشه در جهان&zwnj;بینی و نگاه او به هستی دارد. باور و اعتقاد به جهان غیب، همه&zwnj;ی ابعاد زندگی را تحت&zwnj;الشعاع خود قرار می&zwnj;دهد؛ چرا که ارتباطی عمیق بین ظاهر و باطن و جهان ماده و عالم غیب قائل است؛ اما نگاه مبتنی بر ماده&zwnj;گرایی و انکار غیب تلاش انسان را در تأمین هر چه بیش&zwnj;تر نیازهای مادی و غریزی&zwnj;اش قرار می&zwnj;دهد.
تصاحب قلمرو دین به وسیله&zwnj;ی روان&zwnj;شناسی سکویی برای تصاحب قلمرو به وسیله&zwnj;ی سرمایه&zwnj;داری شد. رفتن به مراکز تجاری تبدیل شد به کلیسا، کنیسه و معبد رفتن. داروهای ضدافسردگی، روان&zwnj;گردان و مواد اعتیادآور جای کالاهای معنوی را گرفت و فارغ از هر محدودیتی به آسانی در دست&zwnj;رس جوانان قرار گرفت؛ غافل از این&zwnj;که رها شدن از شریعت دین که به ظاهر نوعی معنویت تلقی می&zwnj;شد او را در حصار نظامی محدودتر قرار داد؛ نظامی مبتنی بر ماده&zwnj;انگاری و اصالت حس. انسان مدرن در این نظام خود را از طرق بندگی معبود رهایی بخشید و دیگر نه خود را اشرف مخلوقات، بلکه برترین موجود نامید.
در این دو دیدگاه، اولی خود را تحت مالکیت و تدبیر موجودی به&zwnj;نام رب قرار می&zwnj;دهد؛ اما دومی با انکار هر گونه ماوراء در برابر ربوبیت و خدایی خود گردن خم می&zwnj;کند. در حقیقت ریشه&zwnj;ی این تفکر را بایست در نظریه&zwnj;ی علم محوری فرانسیس بیکن جست&zwnj;وجو کرد. بیکن با انتقاد از گذشتگانی که علم را به قصد فهم و تفسیر عالم فرا می&zwnj;گرفتند، هدف از علم را افزایش قدرت آدمی و نه افزایش معرفت او تفسیر کرد. به عقیده&zwnj;ی وی علم باید در خدمت تغییر عالم باشد و نه تعبیر و تفسیر عالم. (نصیری، ۱۳۸۹، ۶۹)
مصرف&zwnj;زدگی و اشتهای سیری&zwnj;ناپذیر شهروندان مدرن راه را برای سرمایه&zwnj;داران و شرکت&zwnj;های تجاری هموار کرد. دین و نهادهایی چون کلیسا، جای خود را به تشکیلات دولتی و سرمایه&zwnj;داری داد که عموماً روان&zwnj;شناسی مدرن آن را رهبری می&zwnj;کرد. معنویت به فرآورده&zwnj;ای مصرفی و شبیه دارو بدل شد و بشر مدرن در شادی و خلسه&zwnj;ای کاذب فرو رفت. در این دیدگاه نگاه و تفکر شهروندان جامعه&zwnj;ی مدرن حول واژه&zwnj;ای به نام ملت گرد هم آمد. مفهوم جدید ملت، مفهومی نوظهور است که &laquo;حاکمیت را حق بشر&raquo; می&zwnj;داند (زرشناس،۱۳۸۱، ۱۵۴) و افراد را با پیوندهای تاریخی و فرهنگی در یک سرزمین مشخص به یک&zwnj;دیگر متصل می&zwnj;سازد؛ اما در اسلام، تنها رشته&zwnj;ی پیوند و اتصال افراد به یک&zwnj;دیگر دین است. دین وسیله&zwnj;ای است واحد برای نیل به هدفی مشترک و متعالی که آن ذات خدای تعالی است.
در این دیدگاه، انسان اشرف مخلوقات است و خود عبد و بنده&zwnj;ی ربی است که مالک و مدبر اوست. مهم&zwnj;ترین شاخصه&zwnj;ی او، ایمان به غیب است. &laquo;ذالک الکتاب لا ریب فیه، هدی للمتقین، الذین یؤمنون بالغیب&hellip;&raquo; (بقره، آیه&zwnj;ی ۳-۲) و همین ایمان به غیب به همه&zwnj;ی زندگی او رنگی دینی می&zwnj;بخشد. انسان مسلمان در سایه&zwnj;ی اجتماعات اخوت و برادری &laquo;انما المؤمنین اخوه&raquo; و بر پایه&zwnj;ی وحدت دینی امتی واحد و نه ملت را، تشکیل می&zwnj;دهند که مرزهای جغرافیایی و مکانی را درمی&zwnj;نوردد. مسلمانان در هر کجای جهان و با هر تابعیت و ملیت و رنگ و نژاد از امت واحد به&zwnj;شمار می&zwnj;آیند.
بنابراین در جامعه&zwnj;ی اسلامی، سبک زندگی، سطحی&zwnj;ترین لایه&zwnj;های زندگی را به عمیق&zwnj;ترین لایه&zwnj;های معنوی آن پیوند می&zwnj;دهد. به&zwnj;طوری که گرامی&zwnj;داشتن مهمان و نیازردن همسایه از نشانه&zwnj;های ایمان به خدا و روز جزاست. (کلینی، ۱۳۸۷، ج۶، ص۵۷۹) انسان با انکار و فراموشی خداوند، در حقیقت خود را نیز از یاد برده&zwnj; است و اعتبار انسانی خود را در طبیعت و بُعد مادی جست&zwnj;وجو می&zwnj;کنند.
شهروندان کلان شهرهای مدرن ممکن است ظاهر ادب و اخلاق اجتماعی را در مکان&zwnj;های عمومی، رعایت کنند؛ اما این آداب ظاهری نوعی رفتار ناشی از عادت است که ریشه در آموزه&zwnj;های شرعی و دینی ندارد. انسان مدرن همه&zwnj;ی مناسبات و ارتباطات خود و دیگر شهروندان را در ظواهر عالم ماده جست&zwnj;وجو می&zwnj;کند و از درک پیوند میان عالم ماده و عالم معنا ناتوان است.
منابع:
- زرشناس، شهریار، مبانی نظری غرب مدرن، کتاب صبح، ۱۳۸۱.
- شیخ کلینی، اصول کافی، اسوه، چاپ دهم، ۱۳۸۷.
- نصیری، مهدی، آوینی و مدرنیته، کتاب صبح، ۱۳۸۹
زارعی معصومه
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:25 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حرمسرای خلیفه داعش</title>
<link>https://zohur12.loxblog.com/حرمسرای-خلیفه-داعش</link>
<guid>https://zohur12.loxblog.com/حرمسرای-خلیفه-داعش</guid>

<description><![CDATA[
نیزان و زنان حرمسرای خلیفه داعش و سایر اعضای این گروه تروریستی بر خلاف اخبار منتشره درباره وظایف جنگی که بر دوش آنها گذاشته شده است، دستور کاری بیش از زاد و ولد و خدمات پشتیبانی ندارند.
به گزارش جام جم آنلاین، امروز در شبکه های اجتماعی تصویری منتشر شد که گفته می شود عکسی دسته جمعی از زنان حرمسرای خلیفه خودخوانده داعش ابوبکر البغدادی است.
تبصره ای هم درباره عکس این زنان از سوی برخی فعالان این شبکه ها وارد شد مبنی بر اینکه تصویر مذکور متعلق به زنان تن داده به جهاد نکاح البغدادی است و نمی توان صفت کنیز را به آنان اطلاق کرد.
به هر روی، گذشته از نام و صفت اطلاقی به این زنان، حتی اگر تعلق آنها به شخص خلیفه موثق نباشد، بردگی جنسی این زنان امری محرز است.
تاکنون اخبار زیادی در رسانه های جهان درباره بدعت قبیح جهاد نکاح در میان اعضای گروه تروریستی داعش منتشر شده است اما ظاهرا ورای همه این اخبار، بازگشت به رسم مذموم حرمسراهای پادشاهی و خلافتی به تدریج به یکی از مشخصه های تروریسم داعشی بدل می شود.
&nbsp;




نیزان و زنان حرمسرای خلیفه داعش و سایر اعضای این گروه تروریستی بر خلاف اخبار منتشره درباره وظایف جنگی که بر دوش آنها گذاشته شده است، دستور کاری بیش از زاد و ولد و خدمات پشتیبانی ندارند.
به گزارش جام جم آنلاین، امروز در شبکه های اجتماعی تصویری منتشر شد که گفته می شود عکسی دسته جمعی از زنان حرمسرای خلیفه خودخوانده داعش ابوبکر البغدادی است.
تبصره ای هم درباره عکس این زنان از سوی برخی فعالان این شبکه ها وارد شد مبنی بر اینکه تصویر مذکور متعلق به زنان تن داده به جهاد نکاح البغدادی است و نمی توان صفت کنیز را به آنان اطلاق کرد.
به هر روی، گذشته از نام و صفت اطلاقی به این زنان، حتی اگر تعلق آنها به شخص خلیفه موثق نباشد، بردگی جنسی این زنان امری محرز است.
تاکنون اخبار زیادی در رسانه های جهان درباره بدعت قبیح جهاد نکاح در میان اعضای گروه تروریستی داعش منتشر شده است اما ظاهرا ورای همه این اخبار، بازگشت به رسم مذموم حرمسراهای پادشاهی و خلافتی به تدریج به یکی از مشخصه های تروریسم داعشی بدل می شود.
فروش زنان ایزدی و توسعه حرمسرا
شاید بعد از جهاد نکاح اعضای داعش با زنان پیوسته به این گروه، مساله ای که داعش را به راه انداختن حرمسرا تشویق کرد، جایزه ای بود که اعضای آن از ابوبکر البغدادی خلیفه خودخوانده خود دریافت کردند. به گزارش ناظر حقوق بشر در سوریه روز ۳۰ آگوست (۸ شهریور ۱۳۹۳) البغدادی ۳۰۰ زن و دختر اسیر ایزدی را به جنگجویان خود در سوریه تحت نام غنیمت جنگی هدیه کرد.

بلافاصله بعد از این اقدام ابوبکر البغدادی، بازار خرید و فروش زنان ایزدی با عنوان کنیز در حاشیه شمالی حلب، الرقه و الحسکه سوریه داغ و متوسط قیمت خرید و فروش دختران و زنان ایزدی ۸ تا ۱۰ هزار دلار اعلام شد.
به نوشته روزنامه دیلی تلگراف، داعش همچنین در بسیاری از مناطق تحت کنترل خود از زنان و دختران ایزدی به عنوان سپر انسانی استفاده کرد.
اما صرفنظر از گرفتن زنان ایزدی به کنیزی عوامل دیگری از جمله پیوستن زنان و دختران از سایر کشورها از جمله کشورهای اروپایی به این گروه تروریستی در چارچوب جهاد نکاح و همچنین آنچه این زنان آن را &laquo;ایثار&raquo; می نامیدند در تقویت جریان بهره برداری هر چه بیشتر جنسی از زنان موثر بود.
علل گرایش دختران اروپایی به داعش
روزنامه اسپانیایی&rdquo;لاوانگواردیا&rdquo; با اشاره به گرایش دختران اروپایی به داعش نوشت:هم اکنون مراکز امنیتی در اروپا نگران موج بازگشت دختران و زنان حامله اروپایی تبار از پدران داعشی می باشند، که در چارچوب قوانین اروپایی فرزندانشان هم باید از تابعیت این کشورها برخوردار شوند.

این روزنامه اسپانیایی به نقل از دفتر فدرال حمایت از قانون اساسی آلمان نوشت : هم اکنون این پدیده به شکل قابل توجهی در حال گسترش است به نحوی که شاهد سفر شماری از دختران کم سن وسال به بهانه گذراندن تعطیلات در کشورهای خاصی هستیم اما بعد از آن با مدارک جعلی وارد کشور سوریه شده و در آنجا بعد از انجام اعمال منافی عفت تحت عنوان جهاد نکاح پرداخته و باردار به کشور خود باز می گردند.
در همین حال روزنامه التیمیو کلمبیا نوشت: شمار دقیق زنان یا &laquo;نامزدهای&raquo; خارجی در بین جنگجویان داعش مشخص نیست اما برآورد می شود که ۱۰ درصد کل جهادی های غربی را در دو کشور سوریه و عراق تشکیل دهند.
داعش و زنان پیوسته به آن، خود، نام &laquo;ایثار کننده&raquo; را به این دسته داده اند.
بر اساس این گزارش، ۶۳ زن فرانسوی به داعش در منطقه پیوسته اند که این میزان ۲۵ درصد کل زنان موسوم به جهادی را تشکیل می دهد به عبارت دیگر تعداد کل زنان مذکور از کشورهای اروپایی باید چیزی در حدود ۲۵۰ نفر باشد.
در این گزارش آمده است که انتظار می رود ۶۰ زن دیگر هم به زودی عازم قلمرو خلیفه خودخوانده شوند. در انگلیس انتظار می رود که ۵۰ زن در دایره داعش گرفتار شده باشند و گفته می شود از آلمان و اتریش به ترتیب ۴۰ و ۱۴ زن عازم سوریه و عراق شده باشند و وزارت کشور اسپانیا نیز از پیوستن ۶ زن اسپانیایی به این گروه تروریستی خبر داده است.
بردگان جنسی
گزارش التیمیو تصریح می کند که این زنان عمدتا از طریق شبکه های اجتماعی به عضویت داعش درآمده اند.
فراخوان البغدادی برای پیوستن زنان به داعش حاکی از دستورکار این گروه تروریستی برای زاد و ولد و افزایش جمعیت(تغییر ترکیب جمعیتی) در عراق و سوریه است، هر چند بسیاری از گزارش ها حاکی از پشیمانی تعداد زیادی از زنان پیوسته به داعش و افسردگی های شدید آنان در اثر اسارت در دست این گروه تروریستی است.

مصاحب شیراز یکی از کارشناسان کالج سلطنتی لندن گفته است که &laquo;جهادگران سنی، زنان را برای جنگ نمی خواهند بلکه برای آشپزی، نظافت و ارائه خدمات پشتیبانی! به آنها نیاز دارند و زنان مذکور ناچار به ازدواج با داعشی ها می شوند.
ادل بونت نویسنده التیمیو نیز می نویسد: خلافت داعش مانند القاعده هیچ نقش مشخصی در &laquo;جهاد&raquo; برای زنان قائل نیست، آینده زنان غربی حاضر در صفوف داعش مبهم و نامعلوم است و احتمالا به بخشی از یک حرمسرا به عنوان بردگانی جنسی مبدل شوند
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:25 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دانلود سخنرانی استاد رائفی پور (سبک زندگی امام محمد باقر)</title>
<link>https://zohur12.loxblog.com/دانلود-سخنرانی-استاد-رائفی-پور-سبک-زندگی-امام-محمد-باقر</link>
<guid>https://zohur12.loxblog.com/دانلود-سخنرانی-استاد-رائفی-پور-سبک-زندگی-امام-محمد-باقر</guid>

<description><![CDATA[
دانلود سخنرانی استاد رائفی پور (سبک زندگی امام محمد باقر)
&nbsp;
دانلود در ادامه مطلب

سخنرانی استاد رائفی پور &laquo;سبک زندگی امام محمد باقر (ع)&raquo; در تهران (۹مهر۹۳)
دانلود
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:25 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

